تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
روزى چهل هزار حاضر بودند و از ايشان سى هزار هلاك شدند ، اينست نشان صدق در ابواب معاملت و در خبر است از مصطفى عليه الصلاة و السلام كه هرگز جبرئيل از آسمان فرو نيامد بر من كه نه من او را ترسان و لرزان ديدم از بيم حق جل جلاله ، و على بن الحسين را رضوان اللَّه عليهما ديدند كه طهارت كرد و بر در مسجد بيستاد روى زرد گشته و لرزه بر اندام وى افتاده ، او را گفتند : اين چه حال است ؟ گفت : نميدانيد كه پيش كه خواهم رفت و به حضرت كه خواهم ايستاد ؟ ! داود طائى عالم وقت بود و در فقه فريد عصر بود و در مقام صدق چنان بود كه آن شب كه از دنيا بيرون شد ؛ از بطنان آسمان ندا آمد كه : يا اهل الارض ان داود الطائى قدم على ربه و هو عنه راض با اين منزلت و منقبت در صدق عمل چنان بود كه بو بكر عياش حكايت كند كه در حجرهء وى شدم او را ديدم نشسته ، پاره‌اى نان خشك در دست داشت و ميگريست ، گفتم : مالك يا داود ؟ فقال : هذه الكسرة ان آكلها و لا ادرى أ من حلال هى ام حرام حقّا كه هر كه عزّت دين بشناخت هرگز هواى بشريّت ازو بر نخورد ، اگر يك نفس از صدق صديقان سر از قبهء صفات خود بيرون كند و بما فرو نگرد جز بى قدرى نعت ما هيچ چيز نبيند . قوله :
أَ لَيْسَ اللَّهُ بِكافٍ عَبْدَهُ
هداه حتّى عرفه وفقه حتّى عبده لقّنه حتّى سأله نوّر قلبه حتّى احبّه . بنواخت تا بشناخت ، توفيق داد تا عبادت كرد ، تلقين كرد تا بخواست ، دل را معدن نور كرد تا دوست داشت ، هر كه كار خود بكليّت به حق جل جلاله باز گذاشت وى ثمره از حياة طيّبه برداشت و حق را وكيل و كارساز خود يافت . من تبرّا من اختياره و احتياله و صدق رجوعه الى اللَّه فى احواله و لا يستعين به غير اللَّه من اشكاله و امثاله آواه الى كنف اقباله و كفاه جميع اشغاله و هيّاله محلا فى ظلال افضاله بكمال جماله . هر كه از حول و قوهء خود بيزار گشت و در احتيال و اختيار بر خود ببست و بصدق افتقار خود را بر درگاه قدرت بيفكند از علايق بريده و دست از خلايق شسته ، جلال احديّت بنعت رأفت و رحمت او را در پردهء عنايت و كنف حمايت خود بدارد و مهمّات وى كفايت كند . « من اصبح و همومه همّ واحد كفاه اللَّه هموم الدنيا و الآخرة » . عبد الواحد زيد را گفتند : هيچ كس در دانى كه در مراقبت خالق چنان مستغرق بود كه او را پرواى
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 426 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )