و از ناگرويدگان بود .
قالَ يا إِبْلِيسُ
اللَّه گفت اى ابليس ،
ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ
چه بازداشت ترا كه سجود كرديد « 1 » تو ؟
لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ
چيزى را كه بيافريدم به دو دست خويش ،
أَسْتَكْبَرْتَ
باش گردن كشيدى ؟
أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعالِينَ ( 75 )
يا برترى جستى و خويشتن را از برتران ديدى ؟
قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ
ابليس گفت : من به از وام ،
خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ
مرا از آتش آفريدى ؛
وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ ( 76 )
و او را از گل آفريدى .
قالَ فَاخْرُجْ مِنْها
اللَّه گفت : بيرون شو از آسمان ،
فَإِنَّكَ رَجِيمٌ ( 77 )
كه تو نفريدهاى « 2 » و رانده .
وَ إِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلى يَوْمِ الدِّينِ ( 78 )
و بر تو نفرين و راندن من تا روز شمار .
قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِي
ابليس گفت : خداوند من پس مرا درنگ ده ،
إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ ( 79 )
تا آن روز كه ايشان را برانگيزانند .
قالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ ( 80 )
اللَّه گفت : تو از درنگ دادگانى .
إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ ( 81 )
تا روزى كه هنگام آن دانستنى است .
قالَ فَبِعِزَّتِكَ
ابليس گفت بخدايى تو ،
لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ ( 82 )
كه ايشان را بيراه كنم همگان .
إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ ( 83 )
مگر آن بندگان تو از ايشان كه ترا يكتا شناسندگاناند از دل پاك .
قالَ فَالْحَقُّ وَ الْحَقَّ أَقُولُ
اللَّه گفت : راست ميگويم ، راست ميگويم ، براستى براستى :
لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ
ناچار بهر حال پر كنم دوزخ ،
هامش
( 1 ) - كذا فى النسختين ، كرديد كردى
( 2 ) - از مصدر نفريدن بمعنى نفرين كردن ( برهان قاطع )