اولى القوّة و البصائر فى مقاساة البلايا و المحن - تعزيت و تسليت مصطفى ( ص ) است و تسكين دل وى در ان رنجها و محنتها كه ميكشيد از كفّار قريش . اسما دختر ابو بكر روايت كند كه : مصطفى ( ص ) روزى در انجمن قريش بگذشت ، يكى ازيشان برخاست گفت : تويى كه خدايان ما را بد مىگويى و دشنام ميدهى ؟ رسول خدا گفت : من ميگويم كه معبود عالميان و خداوند جهانيان يكيست بىشريك و بىانباز ، بىنظير و بىنياز و شما در پرستش اصنام بر باطلايد . ايشان همه بيكبار هجوم كردند و در رسول آويختند و او را ميزدند ، اسما گفت : آن ساعت يكى آمد بدر سراى بو بكر و گفت : ادرك صاحبك - صاحب خويش را درياب كه در زخم دشمنان گرفتار است ، بو بكر بشتاب رفت و با ايشان گفت : ويلكم أ تقتلون رجلا ان يقول ربى اللَّه و قد جاءكم البيّنات من ربكم . ايشان رسول را بگذاشتند و با ابو بكر گرديدند و او را بىمحابا زدند و ابو بكر گيسوان داشت ، چون به خانه باز آمد دست بگيسوان فرو مىآورد و موى بدست وى باز مىآمد و ميگفت :
تباركت و تعاليت يا ذا الجلال و الاكرام . ربّ العالمين اين همه بلا و رنج بر دوستان نهد كه ازيشان دو چيز دوست دارد : چشمى گريان و دلى بريان دوست دارد ، كه بنده ميگريد و او را در آن گريه مىستايد كه :
« تَرى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ »
، و دوست دارد كه بنده مينالد و بر درگاه او مىزارد و او را در ان مىستايد كه :
« وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ »
.
پير طريقت گفت در مناجات : اى يار مهربان بارم ده تا قصهء درد خود به تو پردازم ، و بر درگاه تو ميزارم و در اميد بيمآميز مىنازم ، الهى ! فاپذيرم تا با تو پردازم ، يك نظر در من نگر تا دو گيتى به آب اندازم .
«
هذا ذِكْرٌ
. . . » - اينست قصهء پيغامبران و سرگذشت ايشان . آن گه بيان كرد ثواب و درجات در ان جهان به آن رنجها كه كشيدند و بلاها كه در دنيا چشيدند گفت :
«
وَ إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ لَحُسْنَ مَآبٍ ، جَنَّاتِ عَدْنٍ
. . . » متقيان را بر عموم گفت تا دانى كه نه خود پيغامبران را ميگويد بر خصوص بلكه همهء مؤمنانرا ميگويد بر عموم .
«
جَنَّاتِ عَدْنٍ مُفَتَّحَةً لَهُمُ الْأَبْوابُ
» اى - اذا جاءوها لا يلحقهم ذلّ الحجاب و لا