پرستيدند و من ترا يگانه پرستيدم ؛ دشمن مرا به آتش افكند و تو بفضل خود مرا رهانيدى و از كيد دشمن خلاص دادى ، اكنون بلائى بدين عظيمى بر من نهادى ، بلائى كه عرش عظيم از آن بلرزد و آسمان و زمين طاقت كشيدن آن ندارد ، الهى اگر بنده را مىآزمايى ترا رسد كه خداوندى و من بنده ؛ تو دانى كه در نفس من چيست و من ندانم كه در نفس تو چيست ، داناى نهان و خداى همگان تويى . پس ابراهيم كارد بر حلق نهاد تا فرمان بجاى آرد ، كارد همىكشيد و حلق نمىبريد ، تا بدانى كه كارد كه ميبرد نه بطبع ميبرد كه بفرمان ميبرد ، همچنين آتش كه ميسوزد نه بطبع ميسوزد كه بفرمان ميسوزد ، ابراهيم را به آتش انداختند فرمان آمد كه مسوز نسوخت ، اينجا نيز كارد را فرمود كه مبر نبريد لكن در آتش فرمان آشكارا كرد قهر اعدارا و اينجا كه دشمن نبود امر آشكارا نكرد . جبرئيل از سدرهء منتهى در پريد و كارد برگردانيد . جبرئيل را پرسيدند هيچ تعب و ماندگى هرگز به تو رسيد ؟ گفت : در سه وقت رسيد : يكى آن وقت كه ابراهيم را به آتش انداختند ، ديگر آن وقت كه يوسف را بچاه انداختند ، سديگر آن وقت كه كارد بر حلق اسماعيل نهادند ؛ من به سدرهء منتهى بودم ندا آمد كه : ادرك عبدى «
وَ نادَيْناهُ
» - اين واو درين موضع زيادت است ، تقديره : فلمّا اسلمنا و تلّه للجبين ، «
نادَيْناهُ أَنْ يا إِبْراهِيمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا
» - ندا آمد كه يا ابراهيم خواب كه ديدهاى راست كردى . اينجا سخن تمام شد .
آن گه گفت : «
إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ
» يعنى : كما عفونا عن ذبح ولده نجزى من احسن فى طاعتنا . قال مقاتل : جزاه اللَّه باحسانه فى طاعته العفو عن ذبح ابنه .
اگر كسى گويد او را بخواب ذبح نمودند و ذبح نكرد ؛ «
صَدَّقْتَ الرُّؤْيا
» چه معنى دارد ؟
جواب آنست كه : او را در خواب چندان نمودند كه كرد و در امكان و قدرت وى همان بود كه كرد ، تن در فرمان دادن و تسليم كردن و كارد بر حلق راندن ، چون اين بجاى آورد تصديق وى درست آمد . گفتند : اى ابراهيم مقصود آن بود كه تو سرّ خود از وى ببرى اكنون كه سرّ ببريدى ما سر در كار تو كرديم .