ابراهيم بدانست كه او خود شيطان است گفت : اليك عنّى يا عدوّ اللَّه فو اللّه لامضينّ لامر ربى . ابن عباس گفت : ابراهيم آن ساعت از پيش شيطان تيز برفت و گرم تا برو سابق شد ، چون به جمرة العقبه رسيد شيطان ديگر باره فرا پيش وى آمد ، ابراهيم هفت سنگ بوى انداخت و همچنين در جمرة الوسطى و جمرة الكبرى شيطان فرا پيش ميآمد و ابراهيم به روى سنگها مىانداخت . ربّ العالمين آن تيز رفتن ابراهيم در ان موضع و آن سنگ انداختن سنّتى گردانيد بر امّت احمد تا در مناسك حج بجاى ميآرند و ابراهيم را ثنا ميگويند .
«
فَلَمَّا أَسْلَما
» اى - انقادا و خضعا لامر اللَّه . و قيل : سلم الذبيح نفسه و سلم ابراهيم ابنه ، «
وَ تَلَّهُ لِلْجَبِينِ
» اى - صرعه على جبينه ، و الجبين - احد جانبى الجبهة اسماعيل گفت : اى پدر مرا به تو سه حاجت است : يكى آنكه دست و پاى من سخت ببندى زيرا كه چون نيش كارد به حلق من رسد خرد از من زايل گردد و در اضطراب آيم آن گه قطرات خون بر جامهء تو افتد و مرا بدين بىحرمتى گرفتارى بود و ثواب من ضايع شود . ديگر حاجت آنست كه بوقت ذبح مرا بر وى افكنى تا در سجود باشم آن ساعت كه جان تسليم كنم ، و نيز نبايد كه تو در روى من نگرى رحمت آيد ترا بر من و در فرمان اللَّه سست شوى ، و من در روى تو نگرم بر فراق تو جزع ؟ آرم و بخداى عاصى گردم . سوم حاجت آنست كه چون بنزديك مادرم شوى و من با تو نباشم او سوخته گردد كه درد فراق فرزند سخت بود با وى مدارا كن و او را پند ده و سلام من به دو رسان و پيراهن من به دو ده تا ببوى من مىدارد ، اى پدر و كارد تيز كن و زود به حلق فرود آر تا مرگ بر من آسان شود كه مرگ دردى صعب است و كارى سخت ! ابراهيم چون اين سخن از وى بشنيد بگريست و روى سوى آسمان كرد گفت : الهى انا ابراهيم الّذى عبدتك و لم اعبد غيرك و قومى كانوا يعبدون الاصنام ، الهى انا الّذى قذفت فى النّار فنجّيتنى منها ، الهى ابتليتنى بهذا البلاء الّذى اهتزّ منه عرشك العظيم و لا تطيق حمله السّماوات و الارضون ، الهى ان تجرّب عبدك فانت تعلم ما فى نفسى و لا اعلم ما فى نفسك و انت علّام الغيوب - خداوندا من آن ابراهيمام كه قوم من بت