تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
در مكه ، و قول درست اينست زيرا كه اسماعيل در مكه مقام داشت و اسحاق در شام . اصمعى پرسيد از ابو عمرو علا كه ذبيح اسماعيل بود يا اسحاق ؟ گفت : يا اصيمع اين ذهب عقلك متى كان اسحاق بمكة انما كان اسماعيل بمكة و هو الّذى بنى البيت مع ابيه و من الدليل عليه ان قرنى الكبش كان ميراثا لولد اسماعيل عن ابيهم و كانا منوطين بالكعبة الى ان احترق البيت و احترق القرن فى ايّام ابن الزبير و الحجاج . امّا قصّهء ذبح بر قول سدى آنست كه ابراهيم بر سر پيرى از حق تعالى فرزند خواست چون او را بشارت دادند به فرزند گفت : هو اذا للَّه ذبيح ، نذر كرد كه اللَّه را قربان كند ، پس بروزگار آن نذر فراموش كرد و هر وقت از شام به زيارت اسماعيل شدى به مكه ، وقتى ابراهيم از راه درآمده بود مانده و رنجور تن شده ، شب ترويه پيش آمد بخفت ، بخواب نمودند او را كه : يا ابراهيم اوف بنذرك - آن نذر كه كرده‌اى وفا كن . ابراهيم از خواب درآمد با خود مىانديشيد كه اين خواب گويى نمودهء شيطان است يا فرمودهء حق . آن روز همه در آن انديشه و فكرت بود ، فسمّى ذلك اليوم يوم التروية اى - كان يروّى مع نفسه ان ما رأيت كان من اللَّه او من الشيطان . ديگر شب بخفت ، او را همين خواب نمودند ، بدانست كه فرمودهء اللَّه است و بجاى آورد كه خواب پيغامبران وحى باشد از حقّ جلّ جلاله ، فسمّى ذلك اليوم يوم عرفة اذ عرف انه من اللَّه عزّ و جلّ . و اسماعيل آن روز هفت ساله بود و بقولى سيزده ساله . امّا قول محمد بن اسحاق آنست كه ابراهيم هر بار كه قصد زيارت اسماعيل كرد او را بر براق نشاندندى بامداد از شام برفتى نماز پيشين به مكه بودى زيارت كردى و بازگشتى شبانگاه به شام بودى . چون اسماعيل بزرگ شد او را هنرى و روز افزون ديد ، همگى دل وى بگرفت و دل در حياة او بست ، لما كان يأمل فيه من عبادة ربه و تعظيم حرماته . تا شبى كه نمودند او را بخواب كه گوينده‌اى گويد : انّ اللَّه يأمرك به ذبح ابنك هذا . ابراهيم چون اين خواب ديد دانست كه وحى خداوندست و فرمان وى ، هاجر را گفت : ميخواهم كه خداى را عزّ و جلّ قربانى كنم اندران وادى كه گوسپندان ايستاده‌اند و ميخواهم كه اسماعيل را با خود ببرم ، سرش بشوى
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 289 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )