گناهان را ، در رجا مىنازد يافت نعيم جاودان را .
پير طريقت از اينجا گفت : بر خبر همى رفتم جويان يقين ، خوف مايه و رجا قرين ، مقصود از من نهان و من كوشندهء دين ، ناگاه برق تجلّى تافت از كمين ، از ظنّ چنان روز بينند و از دوست چنين .
كسى را كه اين حال بود و روش وى برين صفت بود ، سرانجام كار و ثمرهء روزگار وى آن بود كه ربّ العزّة فرمود :
أُولئِكَ لَهُمْ رِزْقٌ مَعْلُومٌ فَواكِهُ
، لهم فى الجنّة رزق معلوم لابشارهم فى اوقات معيّنة بكرة و عشيّا ، و لهم رزق معلوم لاسرارهم فى كلّ وقت .
يحيى معاذ را پرسيدند كه : هل يقبل الحبيب بوجهه على الحبيب ؟ فقال : و هل يصرف الحبيب وجهه عن الحبيب ؟ گفتند هرگز بود كه دوست روى بدوست آرد ؟ گفت و خود كى بود كه دوست روى از دوست بگرداند ؟ ! هزار جان فداى آن جوانمرد باد كه رمز عشق بداند . او جلّ جلاله كسانى را كه طوق محبّت در گردن دارند در حجر فضل و مهد عهد و قبّهء قربت ؛ تربيت ميدهد ، فيكاشفهم بذاته ؟ ؟ ؟ و يخاطبهم بصفاته . عرش در صفت رفعت است ، او را رفعت بس . كرسى در نعت عظمت است ، او را عظمت بس .
آسمان را آرايش و زينت است ، او را آرايش و زينت بس . نفس را دعوى انيّت است ، او را دعوى انيّت بس . امّا دلى كه رفعت عرش ندارد ، عظمت كرسى ندارد ، زينت آسمان و بسطت زمين ندارد ، دعوى هستى و انيّت ندارد ، همه انكسار و افتقار دارد . فضل و رحمت ما او را بس
« قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِكَ فَلْيَفْرَحُوا »
.
قوله : - «
لِمِثْلِ هذا فَلْيَعْمَلِ الْعامِلُونَ
» - اگر مؤمنانرا سزاست كه بر اميد ناز و نعيم بهشت و ديدار غلمان و ولدان گويند : «
لِمِثْلِ هذا فَلْيَعْمَلِ الْعامِلُونَ
» ؛ پس عارفان سزاتراند كه بر اميد ديدار جلال احديّت و يافت حقايق قربت و تباشير وصلت ، ديده و دل فدا كنند و جان و روان در اين بشارت نثار كنند .
على مثل سلمى يقتل المرء نفسه * و ان بات من سلمى على اليأس طاويا