تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
وى او را غرق كنيم . امّا قومى كه سؤال ايشان از روى عتاب رود و نه سبب عذاب بود ؛ مؤمنان‌اند به اعتقاد ، موحّدان‌اند به مهر دل و صدق محبّت ، امّا گنهكاران‌اند و مقصّران در عمل . ازيشان سؤال كند حقّ جلّ جلاله ، لكن از خلق بپوشد عيب ايشان ، گناه با ياد ايشان دهد ، لكن عفو و مغفرت ازيشان باز نگيرد و سؤال ايشان در خلوت كند و فى الخبر الصّحيح « انّ اللَّه عزّ و جلّ يدنى المؤمن فيضع عليه كنفه و يستره فيقول : أ تعرف ذنب كذا ؟ أ تعرف ذنب كذا ؟ فيقول : نعم اى ربّ حتى قرره بذنوبه و رأى فى نفسه انّه هلك ، قال : سترتها عليك فى الدّنيا و انا اغفرها لك اليوم . بو عثمان حيرى قدّس اللَّه روحه وقتى در محبّت سخن ميگفت ، جوانى برخاست گفت : كيف السبيل الى محبّته چكنم تا بدوستى او رسم ؟ بو عثمان گفت : تترك مخالفته ، - به ترك مخالفت او بگوى تا بدوستى او رسى . جوان گفت : كيف ادّعى محبّته و لم اترك مخالفته ؟ از من كى دعوى دوستى درست آيد و قدم از راه مخالفت باز نكشيده‌ام : آن گه برخاست نعره‌اى همى كشيد و همى گريست . بو عثمان گفت : صادق فى حبّه مقصّر فى حقّه - به ظاهر از جملهء مقصّران است ، به باطن در زمرهء دوستان است . اى جوانمرد ! اگر چنان است كه در جهد و در عمل تقصير دارى ، در ان كوش كه در صدق محبّت و درد شوق تقصير نباشد كه صدق محبّت تقصير عمل را جبر كند ، اما توفير عمل تقصير محبّت را جبران كند . آن فرشتگان كه معايب آدميان برشمردند ، ايشان را گفت :
« إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ »
اى فريشتگان بجفاى عمل ايشان چه نگريد ، بصفاى علم ما نگريد ؛ اى ابليس ، بحمأ مسنون چه نگرى ، بخلعت صفت ما نگر ، اگر بر دوستان ما زلّتى رود و نقد معاملت ايشان به معصيت مغشوش گردد ، بوتهء توبه با ايشان برابر ميداريم كه
« التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ »
حكمت زلّت آنست كه تا بنده از زلّت به خود مىنگرد ، افتقار مىآرد و از طاعت بما مينگرد ، افتخار مىآرد ، و بنده بايد كه پيوسته ميان افتقار و افتخار روان بود ، ميان خوف و رجا گردان بود ، در خوف مىزارد كفّارت