بَيْضاءَ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ ( 46 )
سپيد رنگ خوش خوار آشمندگان « 1 » را .
لا فِيها غَوْلٌ
در ان مى و در ان مجلس شراب نه درد سرست نه درد شكم « 2 » نه نابكار .
وَ لا هُمْ عَنْها يُنْزَفُونَ ( 47 )
و نه هيچ از ان شراب درمانند [ و نه مست شوند از عقل تهى ] .
وَ عِنْدَهُمْ قاصِراتُ الطَّرْفِ
و بنزديك ايشان كنيزكانى فرو داشته چشمان و فروشكننده چشمان ،
عِينٌ ( 48 )
فراخ چشماناند .
كَأَنَّهُنَّ بَيْضٌ
چنانك گويى ايشان در رنگ خويش خايهء اشتر مرغاند ،
مَكْنُونٌ ( 49 )
نگه داشته و گوشيده نه دست بايشان رسيده نه گرد .
فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ يَتَساءَلُونَ ( 50 )
روى فرا روى كنند و از يكديگر مىپرسند .
قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ
گويندهاى گويد از ايشان :
إِنِّي كانَ لِي قَرِينٌ ( 51 )
مرا يارى بود .
يَقُولُ أَ إِنَّكَ لَمِنَ الْمُصَدِّقِينَ ( 52 )
كه ميگفت مرا : باش تو از استوار گيرندگانى و از گرويدگانى ؟
أَ إِذا مِتْنا وَ كُنَّا تُراباً وَ عِظاماً
كه آن گه كه ما بمرديم و خاك گرديم و استخوان ،
أَ إِنَّا لَمَدِينُونَ ( 53 )
ما پاداش دادنىايم و با ما شمار كردنى « 3 » ؟ !
قالَ هَلْ أَنْتُمْ مُطَّلِعُونَ ( 54 )
اللَّه فرمايد شما بران قرين فرو نگريد .
فَاطَّلَعَ
فرو نگرد
فَرَآهُ فِي سَواءِ الْجَحِيمِ ( 55 )
او را بيند در ميان آتش دوزخ .
قالَ تَاللَّهِ إِنْ كِدْتَ لَتُرْدِينِ ( 56 )
آن بهشتى گويد بخداى كه نزديك بودى .
تو كه مرا هلاك كردى « 4 » و تباه .
هامش
( 1 ) - آشمندگان آشامندگان
( 2 ) - نسخه الف : سكر .
( 3 ) - نسخهء ج : و با شما كار گردانى
( 4 ) - نسخهء الف : كرديد .