ما عدد ايشان دريافت ، گفتم : اى جبرئيل ايشان كهاند و از كجا مىآيند ؟ جبرئيل گفت : اى سيد
وَ ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ
پنجاه هزار سالست تا همچنين مىبينم يك ساعت ايشان را آرام نه ، هزاران از اين جانب مىآيند و مىگذرند ، نه آنها كه مىآيند پيش ازين ديدهام ، و نه آنان كه گذشتهاند هرگز ديگرشان باز بينم ، ندانم كه از كجا آيند ندانم تا از كجا شوند ، نه بدايت حال ايشان دانم نه نهايت كار ايشان شناسم .
آرى دوست ! عجب كارى و طرفه حالى كه اينست . آسمانيان را روى فراسنگى و زمينيان را روى فراسنگى ، بدست عاشقان بيچاره چيست جز تك و پوى ، هزار شادى ببقاى آن جوانمردان باد كه جز از روى معشوق نسازند و جز با دوست مهرهء مهر نبازند .
يا من الى وجهه حجّى و معتمرى * ان حجّ قوم الى ترب و احجار
لبّيك لبّيك عن قرب و عن بعد * سرّا بسرّ و اضمارا باضمار
اين جهان با آن جهان و هر چه هست * عاشقان را روى معشوق است و بس
گر نباشد قبلهء عالم مرا * قبلهء من كوى معشوق است و بس
إِنَّ إِلهَكُمْ لَواحِدٌ
- قسم بدين صفّها ياد كرد كه خداوند شما يكى است ، در ذات يكتا ، و در قدر بىنظير ، و در صفات بىهمتا ، نه او را بكس حاجت ، نه كس را برو حجت . اى سيد ! من دانم كه آن كافر ملحد مرا بسوگند باور ندارد و آن مؤمن موحّد بىسوگند باور دارد ، سوگند ياد كنم تأكيد و تأييد و تمهيد را ، تعريف و تشريف را ، تا دوست مىشنود بجان مىنازد ، دشمن مىشنود بدل مىگدازد .
رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ رَبُّ الْمَشارِقِ
- خداست كه هفت آسمان و هفت زمين را آفريدگار و نگهدار است ، مصوّر هر صورت و مزيّن هر نگارست ، بىشريك و بىشبيه و بىنظير و بىيارست ، با دوستان وفادار و مؤمنان را دوست دارست ،
اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا
با عارفان كريم و با بندگان لطيف و نيكوكارست .
اللَّهُ لَطِيفٌ بِعِبادِهِ
- از روى اشارت مىگويد آفريدگار بىعلّت منم ، كردگار بى آلت منم ، قهّار بىحيلت منم ، غفّار بىمهلت منم ، ستّار هر زلّت منم ، بيافرينم تا قدرت