بوى تو باد سحرگه به من آرد صنما * بندهء باد سحرگه ز پى بوى توام .
خداوندا ! عظيم شأنى و هميشه مهربانى ، قديم احسان و روشن برهانى ، هم نهانى هم عيانى ، از ديدهها نهانى و جانها را عيانى ، نه به چيزى مانى تا گويم كه چنانى ، آنى كه خود گفتى و چنانك خود گفتى آنى .
رفيع القدر فى عزّ المكان * كريم القول فى لطف البيان
قوله :
وَ الصَّافَّاتِ صَفًّا
- خداوندان تحقيق سخن گفتهاند تا اين صفّهاى فريشتگان كدام است ، قومى گفتند : مراد به اين جمله صفّهاى فريشتگان است كه عالم علوى بايشان آراسته و هفت آسمان بايشان منوّر گشته ، در هر آسمان از ايشان صيفى و در هر زمرهء از ايشان وصفى : بعضى در مقام خدمت در شعار حرمت ، بعضى در مقام هيبت در دثار مراقبت ، بعضى در حالت مجاهدت در تنسم ارواح مشاهدت . بعضى در جذب عشقى با دوست در ناز ، بعضى در سوق شوقى با حق در راز ، بعضى در مهرهء مهرى از فراق در گداز .
زجل تسبيح ايشان گوش فلك را كر گردانيده ، تسبيح و تقديس ايشان عالم قدس را معنبر كرده ، شعلهء انفاس ايشان ساحت عرش را منوّر كرده ، همه در فضاء على در رياض رضا نشسته ، همه بر درگاه عزّت در حجب هيبت كمر بسته . در عبادت ايشان قصور نه ، در طاعت ايشان حسور نه ، در خدمت ايشان فتور نه ،
لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ
. قومى گفتند : مراد به اين صفهاى فريشتگان بيت المعمور است على الخصوص كه در آسمان چهارماند چنانك آدميان اندرين مركز غبرا هر سال روزى خانهء كعبه را زيارت كنند . سيّد مملكت كد خداى شريعت صدر انبيا و رسل صلوات اللَّه و سلامه عليه گفت : شب قرب و كرامت شب زلفت و الفت شب معراج كه مادرين گلشن بلند خرام كرديم ، چون به آسمان چهارم رسيديم به زيارت بيت المعمور رفتيم ، اند هزار مقرّب ديديم در جانب بيت المعمور همه از شربت وصل مست و مخمور از راست همى آمدند و طواف همى كردند و لبّيك ميگفتند و بجانب چپ همى گذشتند گفتى عدد ايشان از عدد اختران فزونست و از شمار برگ درختان زيادت ، نه و هم ما شمار ايشان دانست ، نه فهم