بنيابت ما بر ايشان سلام كن و بگوى :
كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ
، باز چون روزگار حياة بنده برسد و بريد مرگ در رسد در ان دم زدن باز پسين ملك الموت را فرمان آيد كه تو بريد حضرت مايى و درگاه مايى بفرمان ما قبض روح بنده همى كنى ، نخست او را شربت شادى ده و مرهمى بر دل خستهء وى نه به روى سلام كن و نعمت بر وى تمام كن .
اينست كه رب العزة فرمود :
تَحِيَّتُهُمْ يَوْمَ يَلْقَوْنَهُ سَلامٌ وَ أَعَدَّ لَهُمْ أَجْراً كَرِيماً
. آن فرشتگان ديگر كه اعوان ملك الموتاند چون آن نواخت و كرامت بينند ، همه گويند :
« سَلامٌ عَلَيْكُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ »
. اى بندهء مؤمن بخوش دلى وديعت جان تسليم كردى نوشت باد و سلام و درود مر ترا باد از سراى حكم قدم در ساحت بهشت نه كه كار كار تست و دولت دولت تو . و از ان پس چون از حساب و كتاب و ديوان قيامت فارغ شود بدر بهشت رسد ، رضوان او را استقبال كند گويد :
« سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِينَ »
- سلام و درود بر شما خوش گشتيد و خوش آمديد و پاك زندگى كرديد ، اكنون در رويد درين سراى جاودان و ناز و نعيم بيكران و از ان پس كه در بهشت اندر غرفهء خويش آرام گيرد ، فرستادگان ملك آيند و او را مژده دهند و سلام رسانند گويند :
« سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ »
. چون گوش بنده از شنيدن سلام واسطه پر شود و از درود فرشتگان سير گردد ، آرزوى ديدار و كلام و سلام حق كند گويد به زبان افتقار در حالت انكسار بر بساط انبساط كه : اى معدن ناز من نياز من تا كى ؟ اى شغل جان من اين شغل جان من تا كى ؟ اى هم راز دل من اين انتظار دل من تا كى ؟ اى ساقى سرّ من اين تشنگى من تا كى ؟ اى مشهود جان من اين خبر پرسيدن من تا كى ؟ خداوندا ! موجود دل عارفانى ، در ذكر يگانه ، آرزوى جان مشتاقانى ، در وجود يگانه ، هيچ روى آن دارد خداوندا كه ديدار بنمايى و خود سلام كنى برين بنده . فيتجلّى اللَّه عزّ و جلّ و يقول .
سلام عليكم يا اهل الجنة فذلك قوله :
سَلامٌ قَوْلًا مِنْ رَبٍّ رَحِيمٍ
.
قوله تعالى :
الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى أَفْواهِهِمْ . . .
الآية - گفتهاند : هم چنان كه اندام دشمن گواهى دهد بر دشمن بر كردههاى بد ؛ اندام دوست هم گواهى دهد دوست را بر