بيده فنبذاهما ثمّ قال : فرغ ربّكم من العباد فريق فى الجنّة و فريق فى السعير .
قوله :
إِنَّا جَعَلْنا فِي أَعْناقِهِمْ أَغْلالًا
، التأويل : جعلنا فى ايديهم اغلالا الى اعناقهم لانّ الغلّ لا يكون فى العنق دون اليد . و فى قراءة ابن عباس و ابن مسعود :
جَعَلْنا فِي أَعْناقِهِمْ أَغْلالًا فَهِيَ إِلَى الْأَذْقانِ
- فهى راجعة الى الايمان المحذوفة فى الاية ، يعنى فتلك الايمان مجموعة الى اذقانهم
فَهُمْ مُقْمَحُونَ
غاضوا الأبصار رافعو الرّؤس لانّ المغلول اذا ردّ يده الى ذقنه رفع رأسه ، و اصل الاقماح غضّ البصر و رفع الرّأس يقال : بعير مقمح و مقامح اذا روى من الماء فاقمح ، معنى آنست كه مادر گردنهاى ايشان زنجيرها كرديم تا دستهاى ايشان بزنخها وا بر گردن بستيم ،
فَهُمْ مُقْمَحُونَ
تا سرهاى ايشان برداشته آمد يعنى كه نتوانند كه سر در پيش افكنند يا در پيش نگرند كه هر آن كس كه دست او بغلّ با گردن و زنخ بسته شود سرش برداشته بماند و از متحيّرى چشمش در آسمان خيره بماند . ابو عبيد گفت : اين مثلى است كه ربّ العالمين زد از بهر آن بيگانگان ناگرويده ، و معنى آنست كه ما دستهاى ايشان از نفقه كردن در راه خداى و سعى كردن در تقرّب بخداى فرو بستيم استوار تا هيچ نتواند كه دستى بخير فرا كنند يا تقرّبى باللّه كنند . مفسران گفتند : اين آيت على الخصوص در شأن بو جهل فرو آمد و آن يا روى از قبيلة مخزوم ، و سبب آن بود كه بو جهل سوگند ياد كرد به لات و عزى كه بروم و چون محمد نماز كند سنگى بسر وى فروگذارم و عرب را ازو باز رهانم ، رفت و سنگ برداشت و رسول خدا در نماز بود ، بو جهل دست برداشت تا سنگ بيندازد بتقدير الهى آن دست وى با سنگ در بر گردن وى بسته شد ، بو جهل نوميد بازگشت و با ياران خود بگفت آنچه ديد و آن سنگ از دست وى بيفتاد ، آن مخزومى گفت : انا اقتله بهذا الحجر . سنگ برداشت و رفت ، چون نزديك مصطفى ( ص ) رسيد اللَّه چشم وى نابينا كرد تا حس و آواز مىشنيد و كس را مىنديد ، پس رب العالمين در شأن ايشان اين آيت فرستاد .
ابن عباس گفت : رسول خدا در نماز قراءت بلند ميخواند و مشركان قريش را خوش نمىآمد همه فراهم آمدند تا بيكبار بسر وى زخم برند و او را هلاك كنند ، در آن حال