تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
نشيند بساحل كفر رسد . امّا درياى نجات در وى پنج كشتى روانست . يكى خوف ديگر رجا سديگر زهد ديگر معرفت پنجم توحيد ، هر كه در كشتى خوف نشيند بساحل امن رسد هر كه در كشتى رجا نشيند بساحل عطا رسد ، هر كه در كشتى زهد نشيند بساحل قربت رسد ، هر كه در كشتى معرفت نشيند بساحل انس رسد ، هر كه در كشتى توحيد نشيند بساحل مشاهدت رسد . پير طريقت موعظتى بليغ گفته ياران و دوستان خود را ، گفت : اى عزيزان و برادران ! هنگام آن بود كه ازين درياى هلاك نجات جوييد و از ورطهء فترت برخيزيد ، نعيم باقى به اين سراى فانى بنفروشيد ، نفس بىخدمت بيگانه است بيگانه مپروريد ، دل بىيقظت غول است با غول صحبت مداريد ، نفس بىآگاهى با دست با باد عمر مگذاريد ، به اسمى و رسمى از حقيقت و معنى قانع مباشيد ، از مكر نهانى ايمن منشينيد ، از كار خاتمه و نفس باز پسين همواره بر حذر باشيد « 1 » . شيرين سخنى و نيك نظمى كه آن شاعر گفته :
اى دل ار عقبيت بايد چنگ ازين دنيا بدار * پاك بازى پيشه گير و راه دين كن اختيار پاى بر دنيا نه و بر دوز چشم نام و ننگ * دست در عقبى زن و بر بند راه فخر و عار چون زنان تا كى نشينى بر اميد رنگ و بوى * همت اندر راه بند و گام زن مردانه وار چشم آن نادان كه عشق آورد بر رنگ صدف * و اللَّه ار ديدش رسد هرگز بدرّ شاهوار
قال بعض اهل المعرفة فى قوله : «
وَ ما يَسْتَوِي الْبَحْرانِ
» يعنى : ما يستوى الوقتان هذا بسط و صاحبه فى روح و هذا قبض و صاحبه فى نوح هذا فرق و صاحبه به وصف العبودية و هذا جمع و صاحبه فى شهود الربوبيّة . مر ذوق عارفان اين دو بحر اشارت است بقبض و بسط سالكان ، و قبض و بسط منتهيان را چنانست كه خوف و رجا مبتديان را ، مريد را در به دو ارادت بوقت خدمت از خوف و رجا چاره نيست چنانك در نهايت حالت با كمال معرفت از قبض و بسط خالى نيست ، او كه در خوف و رجاست نظر وى همه سوى ابد شود كه آيا با من چه كنند فردا ، و او كه در قبض و بسط است نظر وى همه سوى ازل شود كه آيا با من چه كرده‌اند و چه حكم رانده‌اند در ازل .
هامش
( 1 ) نسخهء الف : بيد .