بهر صفت كه هستم برخواست تو موقوفم ، بهر نام كه خوانندم ببندگى تو معروفم .
بنده گر خوبست و گر زشت آن تست * عاشق ار دانا و گر نادان تراست
خداوندا ! همچون يتيم بى پدر گريانم ، درمانده در دست خصمانم ، خستهء جرمم و از خويشتن بر تاوانم ، خراب عمر و مفلس روزگار ديدى من آنم . خداوندا ! فرياد رس كه از ناكسى خود بفغانم . آن بيچاره برگشت با دلى پر درد و جانى پر حسرت ، دو دست بر سر نهاده و چون زارندگان نوحهء تلهّف و تأسف در گرفته كه : آه ! من شدّة الموت و سكراته و من حسرت الفوت و غمراته ، وحشة الاغتراب و فرقة الاحباب و النّوم على التّراب ، آه ! من الايّام الّتى مضت فى البطالة و الاوقات الّتى فنيت فى الجهالة .
دريغا كه روزگار بباد بر داديم و شكر نعمت مولى نگزارديم ! دريغا كه قدر عمر خود نشناختيم و از كار دنيا با طاعت مولى نه پرداختيم ! دريغا كه عمر عزيز بسر آمد و نوبت رفتن در آمد ، روزگار بگذشت و تبعات روزگار بماند .
اى خداوندان مال الاعتبار الاعتبار * واى خداوندان قال الاعتذار الاعتذار
پيش از ان كين جان عذر آور فروماند ز نطق * پيش از ان كين چشم عبرت بين فروماند ز كار