از پى دوستان حقّ تا بقيامت ميخوانند كه :
وَ كَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَيْهِ بِالْوَصِيدِ
. پس مسلمانى كه از سوزى و ايمانى هفتاد سال با اولياء حق صحبت دارد و سواد شباب به بياض شيب رساند چه ظن برى كه حق جل جلاله روز قيامت او را نوميد گرداند ؟ كلا و لمّا انّه لا يفعل ذلك .
قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ ما يُبْدِئُ الْباطِلُ وَ ما يُعِيدُ
- آن روز كه رسول خدا ( ص ) قدم مبارك در كعبه نهاد و عمر خطاب بعزّ اسلام رسيده و مؤمنان باسلام وى شاد گشته و در كعبه بتان بسيار نهاده ؛ رسول ( ص ) در دست قضيبى داشت بر سينهء بتان ميزد و ميگفت :
جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ
،
جاءَ الْحَقُّ وَ ما يُبْدِئُ الْباطِلُ وَ ما يُعِيدُ
، و عمر ميگفت : يا ايّها الاصنام هذا احمد هذا رسول اللَّه حقّا فاشهدوا ان كان حقّا فاشهدوا ان كان حقّا ما يقول فاسجدوا ، آن بتان بيكبار همه در سجود افتادند . اى جوانمرد ! كدام روز خواهد بود كه رسول تحقيق با عمر تصديق بر موجب اشارت توفيق به اين كعبهء سينهء تو در آيند و آن بتان هوا و حرص را بر هم زنند و اين ندا در دهند كه
جاءَ الْحَقُّ وَ ما يُبْدِئُ الْباطِلُ وَ ما يُعِيدُ
فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ ساجِدِينَ
چگويى ؟ ايشان به سجده آمدند يا ما ايشان را به سجده آورديم ؟ غلامى با خواجه ميرفت ، غلام در مسجد شد نماز كرد و در لذّت مناجات دراز بماند ، خواجه گفت : بيرون آى اى غلام ، گفت : نمىگذارند ، گفت :
كه ترا بيرون نمىگذارد ؟ گفت : آنكه ترا در نمىگذارد . عجب نباشد كه آدمى شنواى گوياى دانا سجده كند ؛ عجب آنست كه عمر گويد : اى بتان ناشنواى ناگويا اگر دين محمد حقّ است سجده كنيد ، همه بيكبار سجده كردند . پاكا خداوندا ! دو كار منكر قبيح پيش عمر نهادند : عداوت رسول و طمع دنيا ، آن گه از ميان هر دو حالى بدان نيكويى پديد آوردند كه عمر را بزينت اسلام بياراستند ، همچنين دو كار منكر پيش سحرهء فرعون نهادند : يكى عداوت موسى ديگر ولايت فرعون ، آن گه سرّى بدان عزيزى از ميانه پديد آوردند كه :
فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ ساجِدِينَ
. دو محنت صعب پيش يوسف نهادند : يكى چاه ديگر زندان ، آن گه از ميان هر دو ولايت و سلطنت يوسف پديد آوردند كه :
مَكَّنَّا