تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
و دابّة شكور اذا اظهرت من السمن فوق ما تعطى من العلف ، و الشكير - اسم للنبات و الشعر و الرّيش . و قيل : الشاكر الذى يشكر على الرخاء ؛ و الشكور الذى يشكر على البلاء ، و الشاكر يشكر على البذل ؛ و الشكور يشكر على المنع فكيف بالبذل . و قيل : الشكور الذى يشكر بقلبه و لسانه و جوارحه و ماله ، و الشاكر الذى يشكر ببعض هذه . قوله :
فَلَمَّا قَضَيْنا عَلَيْهِ الْمَوْتَ
، ذكر وفاة سليمان ( ع ) : چون روزگار عمر وى به آخر رسيد اول نشانى كه به روى پيدا شد آن بود كه در مسجد بيت المقدس آنجا عبادت گاه وى بود ، هر روز بر عادت درختى سبز از زمين بر آمدى و هيچ حيوان از ان نخوردى نه از جن و انس ؛ نه از مرغان و هوام ، سليمان آن درخت را گفتى : ترا چه خوانند و بچه كار آيى و چونست كه ترا هيچ حيوان نخورد ؟ آن درخت گفتى : لم اخلق لشىء من الدواب - مرا نه از بهر آن آفريدند تا چرندگان از من خورند ؛ و لكن خلقت دواء لكذا و كذا و اسمى كذا - مرا كه آفريدند دارو را آفريدند فلان درد را به كار آيم و نام من فلان چيز است . سليمان بفرمودى تا آن را ببرند و بداروخانه برند و نام آن در كتب طب بنويسند . روزى درخت سبز بر آمد همى باليد و مىافزود ؛ سليمان در نماز بود ؛ چون از نماز فارغ گشت گفت : يا شجرة ما اسمك - اى درخت نام تو چيست ؟ گفت : خروبه ، سليمان گفت : لاىّ شىء نبتت - از براى چه رستى و از زمين بر آمدى ؟ گفت : لخراب هذا المسجد ؛ سليمان گفت : ما كان اللَّه ليخربه و انا حىّ و ما خرابه الا موتى - مرا باللّه عهدى است كه تا من زنده باشم اين مسجد خراب نگردد ؛ اكنون خرابى وى نشان مرگ منست . آن گه ساز مرگ بساخت و گفت . اللهم عمّ على الجنّ موتى حتى يعلم الانس انّ الجنّ لا يعلمون الغيب ، و كانت الجنّ تخبر الانس انّهم يعلمون أشياء من الغيب . ابن زيد گفت : پس از ان سليمان بر ملك الموت رسيد گفت : اذا امرت بى فاعلمنى - چون ترا بقبض روح من فرمايند مرا خبر ده . ملك الموت بوقتى كه او را فرمودند آمد و او را خبر داد گفت : نماند از عمر تو مگر يك ساعت ؛ اگر وصيتى