بگزارم كه اين فرمان بر من فوت مىشود و فرمان تو فوت نمىشود ، چون نماز بگزارد سر بر سجود نهاد گفت : الهى آن روز كه اين وديعت مىنهادى زحمت ملك الموت در ميان نبود چه باشد كه امروز بىزحمت او بردارى ؟ :
يا رب ار فانى كنى ما را بتيغ دوستى * مر فرشتهء مرگ را با ما نباشد هيچ كار
هر كه از جام تو روزى شربت شوق تو خورد * چون نماند آن شراب او داند آن رنج خمار
خبر درست است كه آدم ( ع ) روز ميثاق در عهد بلى كه ذرّههاى انبياء از صلب وى بيرون كردند و بر ديدهء اشراف وى عرضه كردند عمر داود ( ع ) اندك ديد ، گفت بار خدايا از عمر خود چهل سال بوى دادم ، ربّ العزه قبول كرد . پس به آخر عمر چون ملك الموت آمد گفت اى آدم جان تسليم كن ، گفت عمر روش راه است اگر جان تسليم كنم راه نارفته چون بود . ملك الموت گفت : عمر بدادى لا جرم راه تمام نارفته ماند . آدم گفت رجوع كنم كه پدرم و مرا بعمر حاجت است و بىعمر راه نتوان كرد . در خبرست كه : « جحد آدم فجحدت ذرّيته » چون مدت بسر آمد گفت : يا آدم جان تسليم كن گفت به تو تسليم نكنم كه نه تو نهادهاى تا تو بردارى ، آن روز كه جلال عزّت
وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي
در قالب ما آمد تو كجا بودى ؟ امروز اگر باز ميخواهند تو در ميانه چه كنى ؟ ربّ العالمين فرمود يا آدم خصومت در باقى كن . يا عزرائيل تو دور شو و زحمت خويش دور دار ، اى جان پاك بلطف من آرميده و به مهر من آسوده .
يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً
2 - النوبة الاولى
( 32 / 30 - 16 )
قوله تعالى و تقدّس :
تَتَجافى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ
باز مىخيزد