الم ، تَنْزِيلُ الْكِتابِ لا رَيْبَ فِيهِ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ
گفتهاند كه ربّ العزه جلّ جلاله چون نور فطرت مصطفى بيافريد آن را به حضرت عزّت خود بداشت چنانك خود خواست . فبقى بين يدى اللَّه مائة الف عام ، و قيل : الفى عام ينظر اليه فى كلّ يوم سبعين الف نظرة يكسوه فى كل نظرة نورا جديدا و كرامة جديدة - هزاران سال آن نور فطرت در حضرت خود بداشت و هر روزى هفتاد هزار نظر بنعت منّت بوى ميكرد هر نظرى را سرّى ديگر و رازى ديگر ، نواختى و لطفى ديگر ، علمى و فهمى ديگر او را حاصل مىآمد ، و در آن نظرها با سرّ فطرت او گفته بودند كه عزت قرآن مرتبت دار عصمت تو خواهد بود . آن خبر در فطرت او راسخ گشته بود چون عين طينت او با سرّ فطرت او به اين عالم آوردند ، و از درگاه عزت وحى منزل روى بوى آورد ، او ميگفت ارجو كه اين تحقيق آن وعد است كه مرا آن وقت دادند ، ربّ العالمين تسكين دل وى را و تصديق انديشهء وى را آيت فرستاد كه :
الم
الف اشارتست باللّه ، لام اشارت است به جبرئيل ، ميم اشارت است به محمد - ميگويد بالهيت من و بقدس جبرئيل و بمجد تو يا محمد كه اين وحى آن قرآن است كه ترا وعده داده بوديم كه مرتبت دار نبوت و معجز دولت تو خواهد بود ،
لا رَيْبَ فِيهِ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ
شكى نيست در آن كه نامهء ماست ببندگان ما ، خطاب ماست با دوستان ما ، ما را در هر گوشهاى سوختهاى كه ميسوزد در آرزوى ديدار ما ، در هر زاويهاى شوريدهاى كه دارد دل در بند مهر ما و زبان در ياد و ذكر ما ، نياز درويشان بر درگاه ما ، نهيب مشتاقان بديدار ما .
شهرى همه بنده و رهيكان دارى * عالم همه پر ز آشنايان دارى
من خود چه كسم چه آيد از خدمت من * تو سوخته در جهان فراوان دارى
اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما
اللَّه است كه آسمان و زمين آفريد و آنچه ميان آسمان و زمين است تا لطف خود فرا خلق نمايد ، و نعمت خود