تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 458

مساهمون:

ص٤٥٨
و افرد عملك فى سكناتك و حركاتك و جميع تصرفاتك للَّه حنيفا مستقيما فى دينه ، مائلا اليه ، معرضا عن غيره . اى مهتر عالم اى سيد ولد آدم خود را يك سر بما سپار ، و قصد و همّت سوى ما دار و دل از خلق و اما « 1 » پرداز ، از تقاضا خاموش و دو گيتى در جنب و ايست ما فراموش . به حكم اين خطاب عزّت كه با آن مهتر عالم رفته بود شب معراج چون از سدرهء منتهى قدم در باديهء جبروت نهاد و روى بكعبهء خاص خويش آورد و هر چه سرمايهء اوّلين و آخرين بود همه را كسوهء جمال پوشيده و بر راه او نهاده . سيّد ( ص ) بر گذشت و واهيچ چيز ملاطفت نكرد تا لا جرم از جناب جبروت ندا آمد كه :
ما زاغَ الْبَصَرُ
بادب چشم داشت كه وا « 2 » هيچ چيز كه دون حق بود ننگرست
وَ ما طَغى
و به هيچ چيز كه وراء حدّ او بود طمع نكرد . موسى عليه السلام قدم بر طور نهاد از آنچه حدّ بنى اسرائيل بود بقدمى چند برتر آمد دماغ او در طمع
أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ
به جوش آمد لا جرم بتازيانهء
لَنْ تَرانِي
او را ادب كردند و مهتر عالم را ( ص ) بمقامى رسانيدند كه گرد قدم او توتياى چشم جبرئيل بود و صفت وى اين بود كه :
ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى
زيرا كه موسى مىرفت و آن مهتر عالم را مىبردند . -
أَسْرى بِعَبْدِهِ
- و هرگز آمده چون آورده نبود ، طوبى مر كسى را كه در هام راهى « 3 » حق بود كه در يك نفس هزار ساله راه باز برد ، شبى كت ما بريم چندان راه ببرى كه بهزار ماه كه خود روى نبرى ، و اليه الاشارة بقوله :
لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ
. چون خود روى هر قدمى كه برگيرى مانده‌تر شوى ، چون ما بريم هر قدمى كه برگيرى عاشق‌تر شوى ، چون خود روى عياران راهت بزنند ، چون ما بريم راه‌زنان غاشيهء تو كشند :
هامش
( 1 ) فاما ( ج ) ( 2 ) با ( ج ) ( 3 ) همراهى ( ج )