تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
آخرون آية اخرى ، و اذا اجابهم الى ذلك طلب كل واحد منهم آية مقترحة ثم آية بعد آية فيؤدّى الى ما لا يتناهى ، و لانّ هؤلاء طلبوا آيات تضطرّهم الى الايمان فلو اجابهم اليها لما استحقوا الثواب على ذلك .
أَ وَ لَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّا أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ يُتْلى عَلَيْهِمْ
اين آيت جواب ايشانست كه گفتند :
لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آياتٌ مِنْ رَبِّهِ
، ميگويد ايشان كه اقتراح آيات ميكنند اين كتاب قرآن ايشان را دليل نه ؟ پس بر صحت نبوّت تو كتابى بر لغت ايشان - نظم آن معجزه ، لفظ آن فصيح ، عبارت آن بليغ ، حجّت آن روشن ، حكم آن پيدا نظم آن زيبا - تو به زبان ايشان بر ايشان ميخوانى و ايشان را به آن پند ميدهى و ايشان با فصاحت و بلاغت ايشان درماندند از قبيل آن گفتن و يك سورت چنان آوردن ، و اين از همه معجزات بليغ‌تر است و از اسباب شك دور تر . نه بس ايشان را اين چنين كتاب بدين صفت كه ديگرى ميخواهند ؟ آن گه گفت :
إِنَّ فِي ذلِكَ
اى - فى القرآن
لَرَحْمَةً وَ ذِكْرى
لمن همّه الايمان دون التعنّت . گفته‌اند سبب نزول اين آيت آن بود كه رسول خدا در مدينه شد . قومى مسلمانان سخنها و مسألتها كه از جهودان شنيده بودند و نبشته بودند آن نبشتها آوردند پيش مصطفى ( ص ) . رسول در آن نگرست و بر ايشان خشم گرفت و آن نبشتها بيفكند و گفت : « كفى بقوم حمقا او ضلالا ان يرغبوا عمّا جاءهم به نبيّهم الى ما جاء به غير نبيّهم الى قوم غيرهم ؛ و الّذى نفس محمد بيده لو ادركنى موسى و عيسى لاتبعانى و ما اتبعهما . فانزل اللَّه هذه الاية » . و گفته‌اند در شان عمر بن الخطّاب فرو آمد كه به حضرت رسول خدا آمد و نبشته‌اى در دست وى . گفت يا رسول اللَّه اين نبشته جهودى داد به من برخوانم ، رسول گفت اگر از آن تورات است كه حق تعالى بموسى فرستاد ، برخوان . عمر ميخواند و رسول خدا متغيّر و متلوّن همى گشت و عمر نميدانست تا عبد اللَّه بن ثابت جوانى انصارى خادم رسول كه پيوسته با رسول بودى دست بر پهلوى عمر زد گفت : ثكلتك