را در است ، صحبت را سر است . فرا وصال اشارتست ، از كمال حال عبارتست خائف را امان است ، راجى را ضمان است . طالب را شرفست ، عارف را صلف است ، محبّ را تلف است .
نام تو شنيد بنده دل داد به تو * چون ديد رخ تو جان فرستاد به تو
الم
الالف من اللَّه و اللام من جبرئيل ( ع ) و الميم من محمد ( ص ) . الف اشارتست فرا اللَّه ، لام اشارتست فرا جبرئيل ميم اشارتست فرا محمد ( ص ) . ربّ العزّة سوگند ياد مىكند بالهيت خويش و بامانت جبرئيل و بصدق نبوت محمد كه وحى كننده منم و آرنده جبرئيل و پذيرنده محمد از حق جل جلاله ميل روانه از جبرئيل خيانت روانه از مصطفى محمد تهمت روانه . ناگرويدن از كجا و از پذيرفتن حق روى گردانيدن چرا ؟ و فايده قسم ، بعد از آن كه مردم دو گروهاند :
مومناناند كه پى قسم استوار دارند ، و كافرانند كه با قسم استوار ندارند . آنست كه قرآن بر لغت و عادت عرب فرو آمد ، و عادت عرب آنست كه سوگند ياد كنند و تحقيق راستى آنچه از خود خبر دهند .
أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا
به مجرد الدعوى فى الايمان دون المطالبة بالبلوى هذا لا يكون ، و قيمة كل امرئ ببلواه ، فمن زاد قدر معناه زاد قدر بلواه .
قال النبى ( ص ) ، « انّ اشدّ الناس بلاء الانبياء ثم الامثل . فالامثل .
و
قال ( ص ) : « انّ اللَّه عزّ و جلّ اذا اراد بقوم خيرا ابتلاهم » .
مثال ربّانى از حضرت ربوبيت آنست كه بلاء از درگه ما خلعت دوستانست ، هر كه در مقام دوستى بر اغيار مرتبتى جويد در بوستان نزهت دوستان گل بلا بيشتر بويد . خواهى كه بدانى درنگر به حال سيّد ولد آدم ، مقتداى اهل شريعت و مقدّم و سالار اهل حقيقت . چون آن مهتر قدم درين كوى نهاد يك ساعت او را بىغم و بىاندوه نداشتند ؛ اگر يك ساعت مربع نشست خطاب آمد كه بندهاى بندهوار نشين ؛ و اگر يك بار انگشترى در انگشت بگردانيد