بيند ، بسماع و شراب و ديدار رسد . همانست كه ربّ العزّة گفت :
وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ
رويهاى مؤمنان و مخلصان رويهاى صديقان و شهيدان چون ماه درفشان ، چون آفتاب رخشان ، چون بنفشه بوستانى چون ياسمين ريحانى « 1 » چون شقايق نعمانى ، چون برق لامع ، چون خورشيد طالع ، چون خلد جامع . اين رويها بكه نگرند ؟
إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ
به خداوند خويش ، بآفريدگار خويش - بپروردگار خويش . صفت آن روز چيست ؟ - روز قرب و وصال ، روز برّ و افضال ، روز عطا و نوال روز نظر ذو الجلال . مشتاقان در آرزوى اين مقام تن وقف كردند عاشقان از بهر اين منزل حلقه در گوش كردند . عارفان را در ديدار سه ديده است : ديدهء سر بيند و آن لذّت را است ، ديدهء دل بيند و آن معرفت را است ؛ ديدهء جان بيند و آن مشاهدت را است . ديده سر از نور فضل پر كند ، ديدهء دل از نور قرب پر كند ؛ ديدهء جان از نور وجود پر كند ؛ بنده به اين سه ديده در حق مينگرد . اينست كه در خبر آيد :
تملأ الأبصار من النظر فى وجهه و يحدثهم كما يحدث الرجل جليسه -
فردا در ديدار هم چنان تفاوت است كه امروز در شناخت . هر كس او را به قدر شناخت خود بيند و بر بهرهء خويش ديدار بود كه ذهول آرد . و بود كه شكوه آرد و بود كه در ديده ور برسد .
پير طريقت گفت : الهى ترا آن كس بيند كه ترا در ازل ديد ، و وى ترا ديد كه دو گيتى او را نابديد ، و ترا او ديد كه ناديده پسنديد .
عبد العزيز بن عمير گفت بما چنان رسيد كه رب العزه گفت : اقدرتكم على رؤيتى و اسمعتكم كلامى و اشممتكم رائحتى . شما را توانا كردم تا ديدار من بر تاوستيد واشنوا كردم تا سخن من بر تاوستيد و بوى خويش بشما دمانيدم تا از من آگاه شديد و با من بمانديد .
هامش
( 1 ) روحانى ( ج )