تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
يقول كثيرا الوطن الوطن فحقق اللَّه سؤله ، و امّا فى السّر و الاشارة فالمعنى ان الذى ينصبك باوصاف التفرقة بالتبليغ و بسط الشريعة لرادك الى الجمع بالتحقيق بالفناء عن الخلق . مصطفى ( ص ) تا در تبليغ رسالت و بسط شريعت و تمهيد قواعد دين بود در مقام تفرقت بود از بهر نجات خلق و به اين آيت او را از مضيق تفرقت با صحراء جمع بردند كه مشرب خاص وى بود ، تا ميگفت : لا يسعنى فى وقتى غير ربى . پير طريقت گفت : آن كس كه جمع وى درست باشد تفرقت او را زيان ندارد . و آن را كه نسب او درست باشد بعقوق نسب بريده نگردد . در عين جمع سخن گفتن نه كار زبانست ، عبارت از حقيقت جمع بهتان است ، مستهلك را در بحر بلا چه بيانست ، از مستغرق در عين فنا چه نشانست ، اين حديث رستاخيز دل و غارت جانست ، با صولت وصال دل و ديده را چه توانست ، آن كس كو بر نسيم وصال خود حيرانست ، ديرست تا جان او به مهر ازل گروگان است ، بىدل باد كه از پى دل بفغانست . بىجان باد كه از رفتن بدوست پشيمانست .
كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ
هر چه لم يكن ثم كان است در معرض زوالست و در صدمهء فنا . نابوده دى و نيست فردا ، و جلال احديت بذات و صفات صمديت باقى ، پاينده ، پيش از همه زندگان زنده و بر زندگانى و زندگان خداوند « 1 » ميراث بر جهان از جهانيان و باقى پس جهانيان و جهان و بازگشت همه كار و همه خلق با وى جاودان . پير طريقت گفت : الهى اى دانندهء هر چيز و سازنده هر كار و دارندهء هر كس نه كس را با تو انبازى و نه كس را از تو بىنيازى : كار بحكمت مىاندازى و
هامش
( 1 ) يك نسخه : خداوند