تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
من چون تو هزار عاشق از غم كشتم * نالود به خون هيچكس انگشتم
مصطفى ( ص ) گفت ، « ما من احد يصبح فى الدنيا الا و هو فيها بمنزلة الضيف ماله فى يده عارية و الضيف منطلق و العارية مردودة . و فى رواية اخرى ان مثلكم فى الدنيا كمثل الضيف و ان ما فى ايديكم عارية - ميگويد مثل شما درين دنياى غدّار مثل مهمانيست كه بمهمانخانه فرو آيد هر آينه مهمان رفتنى بود نه بودنى همچون آن مرد كاروانى كه به منزل فرو آيد لا بد از آنجا رخت بردارد ، و تمنا كند كه آنجا بايستد سخت نادان و بىسامان بود كه آن گه نه به مقصود رسد و نه به خانه باز آيد . جهد آن كن اى جوانمرد كه اين پل بلوى بسلامت باز گذارى و آن را دار القرار خود نسازى و دل درو نه‌بندى تا شيطان بر تو ظفر نيابد . صد شير گرسنه در گلهء گوسفند چندان زيان نكند كه شيطان با تو كند :
إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ
فاتخذوه عدوا و صد شيطان آن نكند كه نفس امّاره با تو كند : اعدى عدوك نفسك التي بين جنبيك . يكى تامل كن در كار قارون بدبخت نفس و شيطان هر دو دست درهم دادند تا او را از دين برآوردند ، از آن كه آبش از سرچشمه خود تاريك بود يك چند او را با عمل عاريتى دادند لؤلؤ شاهوار همىنمود چون حكم ازلى و سابقهء اصلى در رسيد خود شبه قير رنگ بود زبان حالش همىگويد :
من پندارم كه هستم اندر كارى * اى بر سر پنداشت چو من بسيارى اكنون كه نماند با توام بازارى * در ديدهء پنداشت زدم مسمارى
فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ
بدعاى موسى او را به زمين فرو برد و قارون سوگند بر موسى مىنهاد به حق قرابت و موسى بوى التفات نكرد و ميگفت : يا ارض خذيه ، تا آن گه كه عتاب آمد از حق جلّ جلاله كه يا موسى ناداك به حق القرابة و انت تقول يا ارض خذيه ، يا موسى اگر مرا خواندى من او را اجابت كردمى .
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 358 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )