در قصه آوردهاند كه هر روز يك قامت خويش به زمين فرو مىشد تا آن روز كه يونس در شكم ماهى در قعر بحر برو رسيد و قارون از حال موسى پرسيد چنان كه خويشان را پرسند ، فاوحى اللَّه تعالى : لا تزد فى خسفه بحرمة انّه سأل عن ابن عمّه و وصل به رحمه .
تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً
فردا در سراى آخرت ساكنان مقعد صدق و مقرّبان حضرت جبروت قومى باشند كه درين دنيا برترى و مهترى نجويند ، خود را از همه كس كهتر و كمتر دانند و به چشم پسند هرگز در خود ننگرند ، چنان كه آن جوانمرد طريقت گفت كه از موقف عرفات باز گشته بود او را گفتند كيف رأيت اهل الموقف ؟ چون ديدى اهل موقف را ؟ جواب داد كه رأيت قوما لو لا انّى كنت فيهم لرجوت ان يغفر اللَّه لهم - قومى را ديدم كه اگر نه من در ميان ايشان بودمى اميد بودى كه همه آمرزيده باز گردند .
اى جوانمرد به چشم پسند به خود منگر و در راه « من » مشو كه هرگز كسى بر منى سود نكرد . آنچه بر ابليس آمد از روى منى آمد كه گفت :
أَنَا خَيْرٌ
يكى از بزرگان دين ابليس را ديد گفت مرا پندى ده ، گفت : مگو كه من تا نشوى چو من . اين خود راه سالكان طريقت است و جوانمردان حقيقت . اما در راه شريعت منى بيوكندن روا نيست ، زيرا كه در شريعت حوالت با تو است و از آن بسر نشود .
شيخ بو عبد اللَّه خفيف گفت منى بيوكندن در شريعت زندقه است ، و منى اثبات كردن در حقيقت شرك است چون در مقام شريعت باشى همىگوى كه من ، چون در راه حقيقت باشى ميگوى كه : او ، خود همه او شريعت افعال است و حقيقت احوال ، قوام افعال به تو و نظام احوال با او .
إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ إِلى مَعادٍ
فى الظاهر الى مكة و كان