تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
زن را اين سخن صعب آمد در خود بشوريد هيچ سخن نگفت . موسى گفت : بالّذى فلق البحر لبنى اسرائيل و انزل التورية على موسى الّا صدقت . به آن خداى كه بنى اسرائيل را دريا شكافت و تورات بموسى فرو فرستاد كه راست گويى . توفيق اللَّه در آن زن رسيد با خود گفت جز صدق و راستى اينجا چه روى است اگر هرگز نيكبخت خواهم گشت اين ساعت خواهم گشت كه پيغامبر خداى را نرنجانم و دروغ بر وى نبندم . گفت يا موسى قارون مرا هديه‌اى و جعلى داد تا اين دروغ بر تو بندم و صدق و راستى به از دروغ و ناراستى . موسى بسجود در افتاد بگريست و در اللَّه زاريد گفت : اللّهم ان كنت رسولك فاغضب لى . بار خدايا اگر من رسول توام آخر از بهر من خشمى بگير جوابى باز ده حكمى برگزار . از اللَّه جلّ جلاله وحى آمد كه يا موسى مر الارض بما شئت ، فانّها مطيعه ، زمين در فرمان تو كردم ، آنچه خواهى مرو را فرماى . موسى روى با بنى اسرائيل كرد گفت بدانيد كه اللَّه تعالى مرا بقارون فرستاد چنان كه بفرعون فرستاد هر كه با ما است و بر دين ما است تا از وى جدايى گيرد آن جمع كه با وى بودند همه ازو برگشتند ، مگر دو مرد كه با وى بماندند . موسى گفت : يا ارض خذيهم ، اى زمين ايشان را بگير تا به زانو در زمين فرو شدند . ديگر بار گفت : يا ارض خذيهم ، تا بكمرگاه به زمين فرو شدند . سوّم بار گفت : يا ارض خذيهم تا به گردن فرو شدند قارون چون قهر حق بديد بفرياد آمد و در موسى مىزاريد و به حق قرابت و رحم سوگند بر وى مىنهاد تا هفتاد بار فرياد بخواند و زارى كرد و موسى با وى التفات نكرد . و بعاقبت گفت يا ارض خذيهم ، به زمين فرو شدند و ناپديد گشتند . اينست كه ربّ العالمين گفت :
فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ
. در آثار آورده‌اند كه ربّ العزّة گفت : يا موسى ما افظك و اغلظ قلبك