برآمد ، ابليس گفت يك روز كسب كنيم و يك روز عبادت تا از معاش و بلغت خود چيزى بسر آيد و به صدقه دهيم و مردم را از ما منفعت بود . همان كردند و بكسب مشغول شدند تا دوستى كسب و دوستى مال در سر قارون شد . ابليس آن گه از وى جدايى گرفت ، گفت : من كار خود كردم و او را در دام دنيا آوردم . و حبّ الدّنيا راس كلّ خطيئة - پس دنيا روى بوى نهاد و طغيان بالا گرفت چنان كه ربّ العزّة گفت :
إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى
. و اوّل طغيان و عصيان وى آن بود كه ربّ العزّة وحى فرستاد بموسى كه بنى اسرائيل را گوى تا بهر گوشهاى از چهار گوشهء رداء خود رشتهاى سبز درآويزند هام رنگ آسمان . موسى گفت : بار خدايا در اين چه حكمتست ؟ گفت : يا موسى بنى اسرائيل از ما و ذكر ما غافلاند و در آن غفلت از ما بىخبر شدهاند ، ميخواهم كه اين رشتهها ايشان را نشانى باشد كه چون در ان نگرند ما را ياد كنند و بر آسمان نگرند و دانند كه كلام ما از سوى آسمان بايشان مىفرو آيد . موسى گفت : بار خدايا و اگر بفرمايى تا خود رداها يكسر همه سبز كنند ، كه بنى اسرائيل اين رشتهها محقّر ميدارند . ربّ العزّة گفت : يا موسى ، فرمان ، محقّر و مصغّر نبود و مؤمنان و دوستان فرمان ما حقير و صغير ندارند . هر كه در فرمان صغير مطيع نباشد در فرمان كبير هم مطيع نباشد . پس موسى بنى اسرائيل را فرمود كه انّ اللَّه عزّ و جلّ امركم ان تعلّقوا فى ارديتكم خيوطا خضرا كلون السّماء لكى تذكروا ربّكم اذا رايتموها . ففعلت بنو اسرائيل ما امرهم به موسى و استكبر قارون فلم يطعه . بنى اسرائيل همان كردند كه موسى به فرمان اللَّه ايشان را فرمود و قارون سر وازد و فرمان نبرد و گفت انّما يفعل هذا الارباب بعبيدهم لكى يتميّزوا من غيرهم . اين بود بدايت عصيان و بغى وى . پس چون موسى دريا باز بريد و فرعون و قبطيان غرق گشتند و بنى اسرائيل ايمن نشستند و با خواندن تورات و حكم تورات پرداختند موسى ( ع ) رياست مذبح به هارون داد و رياست مذبح آن