تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤

النوبة الثالثة

قوله تعالى :
وَ ما كُنْتَ بِجانِبِ الْغَرْبِيِّ . . .
الآية ، اى سيّد عالم ، اى مهتر ذرّيت آدم ، اى در زمين مقدّم و در آسمان محترم ، اى ناظم قلادهء نبوّت اى ناشر اعلام رسالت ، اى مؤيّد اركان هدايت اى كاشف اسرار ولايت ، اى واضع منهاج شريعت ، تو نبودى در آن جانب غربى بر كوه طور سينا كه ما با موسى سخن گفتيم و حديث تو كرديم و كمال عزّ تو و جاه و شرف تو و امت تو وا او نموديم ، گفتيم يا موسى اگر ميخواهى كه بنزديك ما رفعت و قربت يا بى پيغامبر آخر الزّمان را درود بسيار ده و نام و ذكر او بسيار گوى كه وى برگزيدهء ماست نواختهء لطف و بركشيدهء عطف ما است ، عارف بتعريف ما و نازندهء بوصال ما . نرگس روضهء جود است و سرو باغ وجود . حقّه درّ حكمت است و نور حدقهء عالم قدرت ، مايهء حسن جهان و مقصود از آفرينش عالم و عالميان . يا موسى لولاه ما خلقت الافلاك . اگر نه جمال و كمال وى را بودى نه عالم بودى نه آدم .
. . . اى درّ خوشاب * آدم نزدى دمى درين كوى خراب
يا محمد چه زيان داشت ترا كه در آن مشهد طور حاضر نبودى من حاضر بودم و ترا نيابت داشتم و حضور من ترا به از حضور تو خود را . پير طريقت اينجا سخنى نغز گفته : الهى از كجا باز يابم من آن روز كه تو مرا بودى و من نبودم ، تا باز بدان روز نرسم ميان آتش و دودم ، اگر به دو گيتى آن روز من يابم پرسودم ، ور بود خود را دريابم به نبود خود خشنودم . قوله :
وَ ما كُنْتَ بِجانِبِ الطُّورِ إِذْ نادَيْنا
. يا محمد تو نبودى بر جانب طور