از خود باز مىبرند مىباز دهند
وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ
( 54 ) و از آنچه ايشان را روزى داديم نفقه ميكنند [ بر درويشان ] .
وَ إِذا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ
و چون سخن نابكار و ناپسنديده شنوند [ ببردبارى و شكيبايى ] از آن روى گردانند و ناشنيده انگارند
وَ قالُوا لَنا أَعْمالُنا وَ لَكُمْ أَعْمالُكُمْ
و گويند كرد ما [ و دين ما ] ما را و كرد شما [ و دين شما ] شما را نه شما بكرد ما گرفتاريد نه ما بكرد شما
سَلامٌ عَلَيْكُمْ لا نَبْتَغِي الْجاهِلِينَ
( 55 ) بيزارى از شما نه نادانان را جوياييم نه پاسخ ايشان را .
إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ
تو راه ننمايى آن كس را كه دوست دارى
وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ
لكن اللَّه راه مىنمايد آن را كه ميخواهد
وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ
( 56 ) و او راستتر دانايى است بايشان كه راست راهاناند و راه راست را كه شايند .
وَ قالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدى مَعَكَ
و گفتند اگر ما [ بپذيريم اين پيغام كه آوردى و ] برين راه نمونى تو پى بريم و در دين تو آئيم با تو
نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنا
ما را ازين زمين بربايند
أَ وَ لَمْ نُمَكِّنْ لَهُمْ
نه ايشان را جاى ساختيم
حَرَماً آمِناً
حرمى با آزرم و بىبيم
يُجْبى - إِلَيْهِ ثَمَراتُ كُلِّ شَيْءٍ
با آن ميكشند برها و ميوههاى هر چيز
رِزْقاً مِنْ لَدُنَّا
روزى از نزديك ما
وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ
( 57 ) لكن بيشتر ايشان نميدانند .
وَ كَمْ أَهْلَكْنا مِنْ قَرْيَةٍ
و بس كه هلاك كرديم و تباه و نيست از مردمان شهر
بَطِرَتْ مَعِيشَتَها
كه ايشان را بطر گرفت در زندگانى « 1 » خويش
فَتِلْكَ مَساكِنُهُمْ
آنك نشست گاههاى ايشان [ در زمين ]
لَمْ تُسْكَنْ مِنْ بَعْدِهِمْ إِلَّا قَلِيلًا
نه نشستند در آن پس ايشان مگر اندكى
وَ كُنَّا نَحْنُ الْوارِثِينَ
( 58 ) از ايشان باز ماند
هامش
( 1 ) زيش ( الف )