تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
عن الاحساس بالنّفس ، فعند ذلك الولاية للَّه و لا نفس و لا حسّ و لا قلب و لا انس استهلاك فى الصّمدية و فناء بالكليّة بنده چون بساحات توحيد رسيد در نور مشاهدت غرق گردد از خود غائب شود به حق حاضر گردد ، جستن دريافته نيست شود شناختن در شناخته و ديدن در ديده . علائق منقطع و اسباب مضمحل و رسوم باطل حدود متلاشى و اشارات و عبارات فانى . باران كه به دريا رسيد برسيد و ستاره در روز ناپديد ، در خود برسيد آن گه بمولى رسيد . پير طريقت گفت : اى يافته و يافتنى از مست چه نشان دهند جز بىخويشتنى ، همه خلق را محنت از دورى است و اين بيچاره را از نزديكى ، همه را تشنگى از نايافت آب است و ما را از سيرابى . الهى همه دوستى ميان دو تن باشد سديگر در نگنجد . درين دوستى همه تويى من درنگنجم گر اين كار سر از منست مرا بدين كار نه كار ، ور سر از تو است همه تويى من فضولى را بدعوى چه كار ؟
فَلَمَّا قَضى مُوسَى الْأَجَلَ
چون اجل موسى بسر آمد و از عنقا شوقش خبر آمد او را آرزوى وطن خاست و از شعيب دستورى رفتن خواست ، اهل خويش را برداشت و چند سر گوسفند كه شعيب او را داده بود و بجانب مصر روى نهاد ، چنان كه ربّ العزّة گفت :
وَ سارَ بِأَهْلِهِ
نماز پيشين فرا راه بود همى « 1 » رفت تا شب درآمد موسى را پيك اندهان بدر آمد در آن شب ديجور و موسى رنجور ؛ فرمان آمد كه اى راه پنهان گرد ، و اى ابر ريزان گرد و اى گرگ پاسبان گرد و اى اهل موسى نالان گرد ؛ موسى شبى ديد قطران رنگ ، نديد در آسمان شباهنگ . ابر مىباريد رعد مىناليد برق مىدرخشيد . گوسفند از ترس مىرميد آتش‌زنه برداشت و هر چند كه كوشيد آتش نديد ، آخر سوى طور نگاه كرد و از دور آتش ديد . اينست كه ربّ العالمين گفت :
آنَسَ مِنْ جانِبِ الطُّورِ ناراً
موسى بر سر درخت آتش صورت ديد
هامش
( 1 ) همه ن ( ج )