تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
معرفت را باشجار محبّت بياراستند در پيش وى ميدان حيرت و محبت نهادند و آن راه گذر وى ساختند ، حفّت الجنّة بالمكاره . هر كرا خواستند كه ببوستان معرفت برند نخستش در ميدان حيرت آوردند و سر او گوى چوگان محنت ساختند تا طعم حيرت و محنت بچشيد پس ببوى محبّت رسيد اينست حال موسى كليم ( ع ) : چون خواستند كه او را لباس نبوّت پوشند و به حضرت رسالت و مكالمت برند نخست او را در خم چوگان بليّت نهادند تا در آن بلاها و فتنه‌ها پخته گشت - چنان كه ربّ العزّة گفت :
وَ فَتَنَّاكَ فُتُوناً
اى - طبخناك بالبلاء طبخا حتّى صرت صافيا نقيّا - از مصر بدر آمد ترسان و لرزان و از بيم دشمن حيران براست و چپ مىنگرست چنان كه ترسنده از بيم نگرد ، و ذلك قوله :
فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ
آخر در اللَّه زاريد و از سوز جگر بناليد گفت :
رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ
ربّ العالمين دعاء وى اجابت كرد و او را از دشمن ايمن كرد سكينه بدل وى فرو آمد و ساكن گشت با سرّ وى گفتند مترس و اندوه مدار آن خداوند كه ترا در طفوليّت در حجر فرعون ، كه لطمه بر روى وى مىزدى ، در حفظ و حمايت خود بداشت و بدشمن نداد امروز هم چنان در حفظ خود بدارد و بدشمن ندهد . آن گه روى نهاد در بيابان بر فتوح نه به قصد مدين . امّا ربّ العزة او را بمدين افكند . سرّى را كه در آن تعبيه بود شعيب ( ع ) پيغامبر خداى بود و مسكن بمدين داشت مردى بود متعبّد و خوف بر وى غالب ، در اوقات خلوات خويش چندان بگريست كه بينايى وى در سر گريستن شد . رب العزّة بمعجزه او را بينايى باز داد باز همىگريست تا ديگر باره نابينا شد و ربّ العزة بينايى با وى داد . دوم بار ، سيوم بار هم چنان مىگريست تا بينايى برفت . وحى آمد بوى كه : لم تبكى يا شعيب ، اين همه گريستن چيست ؟ اگر از دوزخ همىترسى ترا ايمن كردم و اگر ببهشت طمع دارى ترا مباح كردم . شعيب گفت لا يا ربّ و لكن شوقا اليك ، نه از بيم دوزخ ميگريم نه از بهر طمع بهشت ، لكن در آرزوى