ذو الجلال مىسوزم . فاوحى اللَّه تعالى اليه لاجل ذلك اخدمتك نبيى و كليمى عشر حجج . اين معنى را پيغامبر و همراز خويش موسى فرا خدمت تو داشتم و ده سال مزدور تو كردم .
وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْيَنَ
، موسى به شخص سوى مدين رفت به خدمت شعيب افتاد و بدل سوى حق رفت بنبوّت و رسالت افتاد .
عَسى رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَواءَ السَّبِيلِ
از روى اشارت به زبان كشف سواء السّبيل مواظبت نفس است بر خدمت ، و آرام دل بر استقامت .
و مرد راه رو تا منازل اين راه باز نبرد بسر كوى توحيد نرسد . خليل ( ع ) در به دو كار كه او را بدرگاه آوردند بكوى ستاره فرستادند تا مىگفت :
هذا رَبِّي
پس از كوى ستاره برآمد بكوى ماه فرو شد ، از كوى ماه برآمد بكوى آفتاب فرو شد ، هر كوى را رخنهاى ديد : در كوى ستاره آفت تحوّل ، ديد در كوى ماه عيب انتقال ديد ، در كوى آفتاب رخنه زوال ديد . دانست كه اين نه شاهراه استقامت است و نه سر كوى توحيد . همه راهها بر وى بسته شد بقدم تفكّر بر سر كوى تحيّر بايستاد حيران و عطشان و دوستجويان ، تا هر كه او را مىديدى گفت اين اسير خاك سر كوى دوستى است .
خاك سر كوى دوست برگ سمن گشت * هر كه بر ان خاك برگذشت چو من گشت
خليل چون همه راهها بسته ديد دانست كه حضرت يكى است آواز برآورد كه :
إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ
الايه ، مرد مردانه نه آنست كه بر شاهراه سوارى كند كه راه گشاده بود مرد آنست كه در شب تاريك بر راه باريك بىدليلى بسر كوى دوست شود .
و لما ورد ماء مدين ورد بظاهره ماء مدين و ورد بقلبه موارد الانس ، و موارد الانس ساحات التّوحيد ، فاذا ورد العبد ساحات التّوحيد كوشف بانوار المشاهدة فتغيّب