شيخ ببرد . شيخ در ميان آب بماند ، گفت : بار خدايا اگر دانى كه اين غسل بر متابعت شريعت رسول ميكنم دست ازو بستان تا جامه من باز آرد هم در ساعت آن مرد مىآمد و جامهء شيخ مىآورد و دست او خشك گشته جامه بر كنار سردابه نهاده شيخ گفت بار خدايا اكنون كه جامه باز رسانيد دست او باز رسان . دست وى نيكو شد .
و بسيار افتد كه كرامت پس از مرگ ظاهر شود چنان كه چون جنازهء جنيد برگرفتند مرغى سپيد بيامد ، بر گوشهء جنازه نشست . قومى از اهل او كه نزديك جنازه بودند آستين مىفشاندند ، تا مگر برخيزد . مرغ برنخاست . هم چنان مىبود ، و خلق در تعجب بمانده . فتح شخرف از قديمان مشايخ خراسان بود . عبد اللَّه بن احمد بن حنبل گفت : از خاك خراسان كس برنخاست چو فتح شخرف . سيزده سال در بغداد بود و از بغداد قوت نخورد از انطاكيه سويق مىآوردند و آن مىخورد بوقت نزع با خود ترنّمى ميكرد به او نيوشيدند مىگفت : الهى اشتدّ شوقى اليك فعجّل قدومى عليك . چون او را مىشستند بر ساق وى ديدند نوشته ، چنانك از پوست بر خاسته : الفتح للَّه .
سألتك بل اوصيك ان متّ فاكتبى * على لوح قبرى : كان هذا متيّما
لعلّ شجيّا عارفا سنن الهوى * يمرّ على قبر الغريب فسلمّا
هزار سال باميد تو توانم بود * هر آن گهى كت بينم هنوز باشد زود
هنوز از تو چه ديدم از آنچه خواهم ديد * ز شير صورت او ديدم و ز آتش دود
اگر چه در غم تو جان و دل زيان كردم * من اين زيان نفروشم به صد هزاران سود
امّا جوانمردان طريقت و سالكان راه حقيقت در بند كرامات نشوند و آرزوى