تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
اهل تفسير را درين قصّه سه قول است : قومى گفتند جن بر وى دروغ بستند از بيم آن كه سليمان او را بزنى كند و رنه قدم وى چون قدم آدميان بود و ساق وى نيكوترين ساقها بود ، قومى گفتند سخن همان بود كه جنّ گفتند و بر ساق وى موى فراوان بود امّا شياطين تدبير ازالت آن كردند بنوره ، و از آن روز باز استعمال نوره در ستردن موى ميان آدميان پديد آمد ، قول سوم آنست كه : لم يكن لها حافر غير انّ مؤخّرتى قدميها كانتا كمؤخّر الحافر . پس سليمان او را بدين اسلام دعوت كرد و مسلمان شد و گفت :
رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي
بالكفر
وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ
. و انّما قالت
مَعَ سُلَيْمانَ
لانّها دخلت فى الاسلام و لم تعرف الشرائع بعد فقلّدته و قالت دينى دينه . خلافست ميان علما كه سليمان او را بزنى كرد يا به ديگرى داد بزنى : قومى گفتند او را بزنى بملك همدان داد نام وى تبع و ايشان را به زمين يمن فرستاد و ملك يمن بايشان تسليم كرد و زوبعه امير جنّ با ايشان بفرستاد تا از بهر ايشان بناهاى عظيم و قصرهاى عالى ساخت صرواح و مرواح و هنده و هنيده و فلتوم ، اين نام قلعه‌هاست در زمين يمن كه شياطين آن را بنا كرده‌اند از بهر تبع و امروز از آن هيچ بر پاى نيست ، همه خراب شده و نيست گشته ؛ قومى گفتند سليمان بلقيس را بزنى كرد و او را دوست داشت عظيم ، و او را پسرى زاد نام وى داود و آن پسر در حيات پدر از دنيا برفت . و سليمان بلقيس را با زمين يمن فرستاد و ملك يمن بر وى مقرّر كرد ، و هر ماهى به زيارت وى شدى و سه روز به نزديك وى بودى . و سليمان جن را فرمود تا از بهر بلقيس در زمين يمن قصرهاى عالى ساختند « 1 » و استوار قلعه‌هاى سلحين و مينون و غمدان ، امروز آن بناها و قصرها همه خرابند جز رسم و طلل آن بر جاى نيست اينست كه ربّ العالمين ميگويد در سورهء هود :
وَ حَصِيدٌ
.
هامش
( 1 ) نسخهء ج : ساختى .