تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
الشمس فلمّا سقط الجار نصب .
قِيلَ لَهَا ادْخُلِي الصَّرْحَ
الصرح - القصر و منه قوله :
يا هامانُ ابْنِ لِي صَرْحاً
اى - قصرا ، و قيل الصّرح - عرصة الدّار - و كل بناء عال من صخر او زجاج فهو صرح ، و « اللجة » الضحضاح من الماء ، و « الممرد » المملّس و سمّى الامرد لانّه املس الخدّين ، و شجرة مرداء ليس عليها و رق ، و ارض مرداء ليس فيها نبات . مفسّران گفتند چون بلقيس عزم رفتن كرد به نزديك سليمان جن با يكديگر گفتند كه اللَّه تعالى جن و انس و طيور و وحوش و باد مسخّر سليمان كرده و اين بلقيس ملكهء سباست اگر سليمان او را بزنى كند و از وى غلامى زايد ما هرگز از تسخير و عبوديّت نرهيم . تدبير آنست كه بلقيس را به چشم سليمان زشت كنيم تا او را بزنى نكند . آمدند و سليمان را گفتند : رجلها رجل حمار و انّها شعراء السّاقين لانّ امّها كانت من الجن فلعلّها نزعت الى امّها . چون ايشان چنان گفتند سليمان خواست كه حقيقت آن بداند و قدم و ساق وى ببيند . شياطين را فرمود تا كوشكى ساختند از آبگينه ، گويى آن كوشك آب بود از روشنايى و سپيدى . و آن گه بفرمود تا آب زير آن كوشك براندند و ماهى و دواب بحرى در ان آب كرد و سرير خود بالاى آن بنهاد ، چنان كه رهگذر بلقيس بر سر آن آبگينه بود تا بنزديك سليمان شود . آن ساعت كه بلقيس بر طرف آن قصر و آن عرصه رسيد آفتاب وران « 1 » تافته بود و آب صافى مىنمود و ماهيان را مىديد . او را گفتند :
ادْخُلِي الصَّرْحَ
در آى درين قصر . بلقيس پنداشت كه آن همه آبست و او را در آن آب ميخواند ، با خود گفت : ما وجد ابن داود عذابا يقتلنى به الا الغرق پسر داود بجز غرق عذابى ديگر نمىدانست كه مرا بكشد ، دامن از ساق بر كشيد تا پاى در آب نهد . سليمان قدم و ساق وى بديد ، فاذا هما احسن ساق فى الدنيا و قدماها كقدم الانسان . سليمان آن گه چشم از وى بگردانيد و بآواز بلند گفت :
إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوارِيرَ
و ليس ببحر .
هامش
( 1 ) نسخهء ج : بران .