تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
غلام جامهء كنيزكان پوشيده و دست اورنجن در دست و گوشوار در گوش و طوق زر در گردن و پانصد كنيزك جامهء غلامان پوشيده قبا و كلاه و منطقه بر ميان و حقّه‌اى كه در ان درّ يتيم بود ناسفته و جزعى سفته ثقبهء آن معوج ، انگه جماعتى را از اشراف قوم خويش نامزد كرد و يكى را بر ايشان امير كرد نام وى منذر بن عمرو و او را وصيت كرد كه چون در پيش سليمان شوى مىنگر اگر به نظر غضب به تو نگرد بدانكه او ملكست و اگر نه پيغامبر و نگر تا ازو در هيبت نباشى ، كه من ازو عزيزترم ، و اگر به نظر لطف به تو نگرد ، خوش خوى و خرّم روى . بدانكه پيغامبر است . سخن او نيك بشنو و جواب او چنان كه لايق باشد مىده ، و همچنين كنيزكان را وصيت كرد كه شما با وى سخن مردانه گوئيد و خويشتن را به دو مرد نمائيد و غلامان را بر عكس اين گفت ، يعنى كه شما سخن نرم گوئيد و خويشتن را زن به دو نمائيد و منذر را گفت : از سليمان درخواه تا تميز كند ميان غلامان و كنيزكان : اگر پيغامبر است و پيش از ان كه سر حقه بگشايد بگويد كه در حقّه چيست و آن در يتيم ناسفته سوراخ كند آن را و رشته در مهره جزع كشد در آن ثقبه معوج . اين وصيت تمام كرد و رسول فرا راه كرد و هدهد بشتاب آمد پيش سليمان و او را از اين احوال خبر كرد ، سليمان شياطين را فرمود تا خشتهاى زرين و سيمين فراوان زدند وز آنجا كه سليمان بود تا مسافت نه فرسنگ ميدانى ساختند خشتهاى زرّين و سيمين در انجا او كندند و گرد آن ميدان ديوار برآورده و بر سر ديوار شرف زرّين و سيمين بسته و چهار پايان بحرى بنقش پلنگ نقطه نقطه رنگهاى مختلف آورده و بر راست و چپ ميدان بر سر آن خشتهاى زرين و سيمين بسته و اولاد جن خلقى بيعدد بر راست و چپ ميدان به خدمت ايستاده سليمان در مجلس خويش بر سرير خويش نشسته و چهار هزار كرسى از راست وى و چهار هزار از چپ وى نهاده ، آدميان گرد بر گرد سرير وى صفها بر كشيده و از پس ايشان جن و از پس ايشان شياطين و از پس ايشان سباع و وحوش و هوام و از پس ايشان مرغان . رسول بلقيس چون به آن ميدان رسيد و ملك و عظمت سليمان