كه وحى و تنزيل از مصطفى بجان و دل قبول كند و بر متابعت وى راست رود ، و ذلك قوله تعالى :
ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ
.
وَ لَقَدْ آتَيْنا داوُدَ وَ سُلَيْمانَ عِلْماً
، بر لسان اهل معرفت و ذوق ارباب مواجيد اين علم فهم است ، و علم فهم علم حقيقت است . جنيد را پرسيدند كه علم حقيقت چيست ؟ گفت : آن علمى است لدنّى ربانى صفت بشده حقيقت بمانده . حال عارف همين است : صفت بشده و حقيقت بمانده . عامّهء خلق بر مقاميند كه ايشان را صفت پيدا شده و حقيقت ازيشان روى بپوشيده ، باز اهل خصوص را صفات نيست گشته و حقيقت بمانده ، نيكو سخنى كه آن جوانمرد گفته در شعر
نيست عشق لا يزالى را در آن دل هيچ كار * كو هنوز اندر صفات خويش ماندست استوار
اوّل علم حقيقت است و برتر از آن عين حقيقت و وراء آن حقّ حقيقت : علم حقيقت معرفت است ، عين حقيقت وجود است ، حقّ حقيقت فناست . علم الحقيقة ما انت له عند الحق ، عين الحقيقة ما انت به من الحقّ ، حقّ الحقيقة اضمحلالك فى الحقّ .
معرفت شناخت است و وجود يافت است و از شناخت تا بيافت هزار وادى بيش است .
جنيد گفت : اين طايفه از مولى بشناخت فرو نمىآيند كه يافت مىجويند اى مسكين ترا يافت او چون بود كه در شناخت عاجزى . و هم از جنيد پرسيدند كه يافت او چون بود ؟ جواب نداد ، و از مقام برخاست ، يعنى كه اين جواب بدل دهند نه به زبان ، او كه دارد خود داند .
پير طريقت گفت : از يافت اللَّه نور ايمان آيد نه بنور ايمان يافت اللَّه آيد .
حلاج گفت او كه بنور ايمان اللَّه را جويد همچنانست كه بنور ستاره خورشيد را جويد .
او جلّ جلاله به قدر خود قائم است و در عزّ خود قيّوم ، بعزّ خود بعيد بلطف خود قريب ، عزّ كبرياؤه و عظم شأنه و جلّت احديّته و تقدّست صمديّته .