تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
نيارى ايشان را و بر روى زمين نرويد ؟ گفت يا سليمان ما را مملكت روى زمين ميدادند امّا نخواستيم و زير زمين اختيار كرديم تا بجز اللَّه كسى حال ما نداند . آن گه گفت : يا سليمان از عطاها كه اللَّه ترا داده يكى بگوى . گفت باد مركب ما ساخته ،
« غُدُوُّها شَهْرٌ وَ رَواحُها شَهْرٌ »
. گفت يا سليمان دانى كه اين چه معنى دارد يعنى كه هر چه ترا دادم ازين مملكت دنيا همچون با دست : درآيد و نپايد و برود . اين آن مثل است كه گفته‌اند : قد ينبّه الكبير على لسان الصغير .

3 - النوبة الاولى

( 27 / 37 - 20 ) قوله تعالى :
وَ تَفَقَّدَ الطَّيْرَ
[ سليمان ] مرغ [ هدهد ] را باز جست و [ نيافت ]
فَقالَ ما لِيَ لا أَرَى الْهُدْهُدَ
گفت چيست مرا كه هدهد را نمىبينم
أَمْ كانَ مِنَ الْغائِبِينَ
( 20 ) يا از ناديدگان شد .
لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذاباً شَدِيداً
حقّا كه او را عذاب كنم عذابى سخت
أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ
يا گلوى او ببرم
أَوْ لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطانٍ مُبِينٍ
( 21 ) يا عذرى آرد به من آشكارا و حجّتى روشن .
فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ
غايب ماند و درنگ كرد نه دير
فَقالَ أَحَطْتُ بِما لَمْ تُحِطْ بِهِ
[ هدهد ] گفت چيزى بدانستم و ديدم و به آن رسيدم كه تو به آن نرسيدى
وَ جِئْتُكَ مِنْ سَبَإٍ
و آوردم به تو از سبا
بِنَبَإٍ يَقِينٍ
( 22 ) خبرى بىگمان .
إِنِّي وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ
من زنى يافتم آنجا كه ايشان را پادشاهى ميكرد
وَ أُوتِيَتْ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ
و او را هر چيزى كه در پادشاهى در بايد داده بودند