همى روند و همى كند بايشان افتخار . رجال مردانى كه بر سرشان تاج و كلاه نه در دلشان جز دوستى اللَّه نه ، در كوى دوست ايشان را رفيق و همراه نه ، اذا عظم المطلوب قلّ المساعد ، چه زيان دارد ايشان را چون در دنيا نفايهء بازارهااند ، قلب همه نقدهااند . عيب خواجگانند و ردّ همسايگان . لكن نامشان در جريدهء دوستان ، بر داشتگان لطفند ، و نواختگان رحمان ، دلشان پيوسته به حق نگران ، نشستنشان بر خاك ، خفتنشان بر زمين ، دستشان بالين ، خانهشان مسجد ، چه زيان دارد ايشان را اين فقر و فاقت چون بيك اشارت چشم ايشان جهانيان را باران دهند ، و بيك نظر دل ايشان كافران را هزيمت كنند ، و بيك اندوه دل ايشان جبرئيل را فرا راه كنند كه :
وَ لا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ
. ذو النون مصرى گفت : وقتى باران نميامد و مردم بغايت رنجور بودند و قحط رسيده ، جماعتى باستسقا بيرون رفتند من نيز موافقت كردم سعدون مجنون را ديدم گفتم : خلقى بدين انبوهى كه مىبينى گرد آمده و دستهاى نياز سوى او برداشته چه بود كه تو اشارتى كنى ؟ گفتار وى به آسمان كرد همين كلمه گفت : بحقّ ما جرى البارحة . به حق آن رازى كه شب دوشين رفت ، هنوز كلمه تمام نگفته بود كه باران باريدن گرفت تا بدانى كه اشارت دوست بر دوست عزيز بود .
«
وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمالُهُمْ كَسَرابٍ »
الى قوله : «
وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ »
ضرب اللَّه مثل المؤمن و الكافر فجعل اعتقاد المؤمن نورا و فعله نورا و مآله فى القيامة الى النور ، كما قال تعالى : «
نُورٌ عَلى نُورٍ »
. و جعل اعتقاد الكافر ظلمة و فعله ظلمة و مآله فى القيامة الى الظلمة ، كما قال تعالى : «
ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ »
ثم قال : «
وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ »
قال الواسطى : انّ اللَّه لا يقرّب فقيرا لاجل فقره و لا يبعد غنيا لا جل غناه ، و ليس للاعراض عنده خطر حتى بها يصل و بها يقطع و لو بذلت له الدّنيا و الآخرة ما وصلك به و لو اخذتها كلّها ما قطعك به قرب من قرب من غير علّة و بعد من بعد من غير علّة كما قال عزّ و جل :
« وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ