و زجرا عن المعاصى ، «
لِلْمُتَّقِينَ »
فانّهم ينتفعون بها .
النّوبة الثالثة
قوله تعالى : «
قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ »
، ابصار الرؤس عن المحارم و ابصار القلوب عمّا سواه ، مؤمنانرا ميفرمايد تا ديدهء سر از محارم فرو گيرند و ديدهء سرّ از هر چه دون حق فرو گيرند ، خاك نيستى در چشم هستى خود افكنده و از لوح وجود خود هجو نفس مكاره بر خواند . محمّد عربى كه درّ يتيم بحار رسالت بود و واسطهء عقد دلالت از سر درد هستى خود اين فرياد همى كند كه : « ليت ربّ محمّد لم يخلق محمّدا » و ايشان كه سابقان و صادقان و سالكان راه بودند هرگز به خود ذرهاى التفات نكردند و از هستى خود شاد نبودند و به چشم پسند به خود ننگرستند ، روزى جنيد با رويم نشسته بود شبلى در آمد ، و شبلى عظيم كريم بودست چون سخن جنيد تمام شد رويم روى فرا جنيد كرد گفت كريم مردى است اين شبلى ، جنيد گفت حديث كسى ميكنى كه او مطرودى است از مطرودان درگاه ، شبلى چون اين بشنيد بشكست و خجلوار برخاست و از پيش ايشان بيرون شد ، رويم گفت اى جنيد اين چه كلمه بود كه در حق شبلى راندى و حال او ترا معلومست در پاكى و راستى ؟ جنيد گفت بلى شبلى عزيزى است از عزيزان درگاه ، اذا كلّمتم الشبلى فلا تكلموه من دون العرش و ان سيوفه تقطر دما ، لكن اى رويم آن كلمت كه بر زبان تو برفت در تزكيت او تيغى بود كه قصد روزگار او كرد تا مركب معاملت او را پى كند ما ازين كلمه سپرى ساختيم تا آن تيغ را رد كرد . «
قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ »
، قوم لا ينظرون الى الدّنيا و هم الزّهاد ، و قوم لا ينظرون الى الكون و هم اهل العرفان ، و قوم هم اصحاب الحفاظ و الهيبة كما لا ينظرون بقلوبهم الى الاغيار لا يرون نفوسهم اهلا للشهود ، ثم