برآراستهاند ، و اين ماه و آفتاب كه رايت نور نصب ميكنند و بساط ظلمت مىنوردند ، همه نور كه گيرند از دل مؤمن گيرند و دل مؤمن كه نور گيرد از نظر حق گيرد كه مىگويد : فهو نور من ربّه .
قوله : «
ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ »
به زبان اشارت بر ذوق ارباب مواجيد و معرفت اين باز خاصيتى ديگرست و خلعتى ديگر كه بندهء مؤمن را داد پس از كمال عقل و تمييز ، و آن آنست كه چون نقطهء خاك را قرطهء وجود بر قضيت كرم در پوشيد آن سرّ محبت كه در ستر غيرت بود بر وى آشكارا كرد كه :
« يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ »
بر لوح روح وى بمداد كرم بقلم لطف قدم عهدنامه ايمان نبشت كه :
« كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ »
، و برين اقتصار نكرد كه نداء كرم روان كرد كه : انا الملك ادعوكم لتصيروا ملوكا ، انا الحىّ ادعوكم لتكونوا احياء . ترا پادشاه كرد و پادشاهى داد ، از روح تو عرشى ساخته و از دل تو كرسى نهاده و از دماغ تو لوح المحفوظى پيش تو نهاده ، حواس خمس را ملائكهء ملكوت نهاد تو گردانيده ، از عقل تو ماهى و از علم تو آفتابى بر فكل پيكر تو رخشان كرده ، و ترا بر همه پادشاه كرده و عبارت از اين حال بر لسان نبوت رفته كه :
« كلّكم راع كلّكم مسئول عن رعيته » .
اكنون كه درين عجايب فطرت و بدايع خلقت نگرى به زبان شكر و ثنا بگو : «
فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ »
، لما ذكر نعتك و تارات حالك فى ابتداء خلقك و لم يكن منك لسان شكر ينطق ، و لا بيان مدح ينطلق ، ناب عنك فى الثناء على نفسه ، فقال : «
فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ »
«
ثُمَّ إِنَّكُمْ بَعْدَ ذلِكَ لَمَيِّتُونَ »
آخر الامر ما ترى القبر و اللحد و الثرى ، و لقد انشدوا .
حياتنا عندنا قروض * و الموت من بعد فى التقاضى
لا بد من ردّ ما اقترضنا * كلّ غريم بذاك راض .
«
ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ تُبْعَثُونَ »
فعند ذلك يتصل الحساب و العقاب و الثواب و يتبيّن المقبول من المردود و الموصول من المهجور