تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 422

مساهمون:

ص٤٢٢
من توحّد بالرحمة و النصرة و الافضال ، سبحانه سبحانه ذى المنّ و الاكرام و الا - حسان ، متقدس عن شركة الاوثان ، متعطف بالعزّ فهو ازاره ثم ارتدى بالكبرياء و السّلطان . نام خداوندى كه در ذات يكتا و در صفات بىهمتاست ، كريم و مهربان لطيف و رحيم و نيك خداست ، در آزمايش باعطا و در ضمانها با وفاست ، داعى را پيش از دعا و راجى را پيش از رجاست ، آن را كه هست مهر نماى و مهر افزاست ، كار آن دارد كه تا خود كر است ، ياد وى دلها را شمع تابانست ، و مهر وى زندگانى دوستان است و نام وى عالم را روح و ريحانست ، و عارف را غارت جانست . حسين منصور را پرسيدند كه معنى نام اللَّه تعالى چيست ؟ گفت گدازندهء تن ، ربايندهء دل ، غارت كنندهء جان ، امّا اين معاملت نه با هر خسى و دون همتى رود كه اين جز با جوانمردان طريقت و راضيان حضرت نرود . و جز حال ايشان نبود كه اندوه عشق دين بجان و دل خرند هر چه دارند فداى درد و غم خويش كنند به زبان حال گويند :
اكنون بارى بعشق دردى دارم * كان درد به صد هزار درمان ندهم
پير طريقت گفت : من چه دانستم كه بر كشتهء دوستى قصاص است . چون بنگرستم اين معاملت ترا با خاص است . قوله : «
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ »
المؤمن من يكون بضاعته مولاه و حبيبته ذكراه و بغيضته دنياه و زاده تقواه ، مؤمن اوست كه همتى دارد به از دنيا ، مرادى به از عقبى ، اشتياقى بديدار مولى . گهى در برّ برّ او سر گشته ، گهى در بحر لطف او غرق شده ، گهى بر وفق شريعت در حضرت نماز بر مقام راز ايستاده ، گهى در ميدان حقيقت بنعت خشوع تن در داده و دل برده و جان بسته ، اينست كه ربّ العالمين گفت : «
الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ »
خشوع در نماز گوهرى است نفيس ، كيميايى است كه هر چه فساد بود باصلاح آرد ، تفرقه بجمع بدل كند از قبض باز رهاند ببسط رساند ، سيآت محو كند ، حسنات ثبت كند ، حجابى است از خلق ، حسابى است با حق ، در معركهء مرگ مبشر است ، در ظلمت گور مونس است ، در وحشت لحد انيس