شايد ، تنى بحلال پرورده بهشت را شايد ، دلى در آرزوى دوست بسوخته مهر را شايد ، جانى به آب قدس شسته صحبت دوست را شايد .
پير طريقت گفت : در جستن بهشت جان كندن بايد ، در گريختن از دوزخ رياضت كردن بايد ، در جستن دوست جان بذل كردن بايد ، عزيز من بجفاء دوست از دوست دور بودن جفاست ، در شريعت دوستى جان از دوست بسر آوردن خطاست .
«
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ »
الآية . . بدان كه ربّ الارباب خداوند حكيم ، كردگار عظيم جل جلاله بكمال قدرت خويش نهاد آدمى به حكم جود در وجود آورد ، از آب و گل چندان جواهر مختلف شكل پيدا كرد ، يكى عظام يكى اعصاب يكى عروق ، دو چشم بينا دو گوش شنوا ، دو دست گيرا ، دو پاى روا . دماغى كه درو تخيّل محسوساتست و تحفظ معلومات ، دلى كه در و علم است و ارادت و شجاعت و قدرت و حقد و خرد و فكر ، وانگه اين جواهر بحر قدرت را بكمال حكمت خويش در سلك تركيب كشيد تا چون سراى ساخت آراسته به دويست و چهل عمود راست بداشته اين عمودها عظامند ، و آن گه آن را به هفتصد و هشت بند مستمر كرد آن اعصابند ، و انگه سيصد و شصت جدول بر مثال جويها و چشمههاى روان در ان گشاد ، آن عروقند ، وانگه از آن نهاد روزنها بيرون گشاده چون چشم و گوش و بينى و دهن ، و آن گه شش خادم به خدمت اين سراى فراز كرده چون قوّت جاذبه و ماسكه و هاضمه و دافعه و ناميه و غاذيه ، و آن گه پنج حارس بحفظ وى موكّل كرده چون حواس پنجگانه ، و آن گه دل بر مثال شاه درين سراى بر تخت نشانده و زمام تصرفات و ترتيب كدخدايى درين سراى بكلّيت در دست دل نهاد ، اينست كه صاحب شرع صلوات اللَّه عليه بوى اشارت كرده كه :
« انّ فى جسد ابن آدم لمضغة اذا صلحت صلح لها سائر الجسد و اذا - فسدت فسدلها سائر الجسد الا و هى القلب » .
اى جوانمرد اين به نيت انسان هر چند از آنجا كه ديدهء تو است مختصر مينمايد امّا از روى معانى و معالى آن كنوز رموز كه درو مودع است عالم اكبرست اين كواكب و اختران كه درين عالم بلند مواكب خود