تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
بار آورد ، ترك حرمت داغ فرقت نهد ، نتيجهء خدمت ثوابست و درجهء ثمرهء حرمت لذّت صحبتست و انس خلوت ، او كه بر مقام شريعت خدمت كند ناظر بمقام است ، و او كه در عالم حقيقت حرمت شناسد ناظر به حق است ، رسول خدا محمّد مصطفى ( ص ) كه خورشيد فلك سعادت بود و ماه آسمان سيادت در صدف شرف و طراز كسوت وجود ، شب معراج اطناب خيمهء سرّ خود از همه مقامات روندگان بكند ناظر به حق گشت نه ناظر بمقام ، عالميان همه در مقامات مانده و سيّد از همه بر گذشته و نظر به حق داشته ، لا جرم از بارگاه عزت جبروت اين خلعت كرامت يافته كه :
« ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى »
. لطيفه‌اى ديگر ازين عجبتر شنو . اهل خدمت چون نالند از غير دوست بدوست نالند ، و از غير دوست بدوست ناليدن در راه جوانمردان شرك است كه تا غيرى مىنبيند ازو بدوست مىننالد ، باز اهل حرمت چون نالند از دوست بدوست نالند و از دوست بدوست ناليدن عين توحيدست ، از روى ظاهر شكوى مىنمايد امّا از روى باطن شكرست . مىباز نمايد كه جز تو كسى ندارم با كه گويم ، جز تو كسى را نبينم بكه نالم ، خلق پندارند كه وى گله مىكند و او خود به اين سخن اخلاص محبت عرضه مىكند از اينجاست كه حق جلّ جلاله از نالهء ايوب خبر داد كه :
« مَسَّنِيَ الضُّرُّ »
و با اين ناله او را صابر خواند كه :
« إِنَّا وَجَدْناهُ صابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ »
، اگر شكوى بودى او را صابر كى خواندى ، باز نمود كه شكوى آن گه بود كه به غير ما نالد ، امّا چون بما نالد آن شكوى نبود ، ايوب نگفت : اى عالميان :
« مَسَّنِيَ الضُّرُّ »
بلكه گفت :
« رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ »
عجز و فقر خويش به حضرت مولى بنهاد ذلّ خويش بر بىنياز عرنه كرد و ادب حضرت بنعت حرمت بجاى آورد ، اينست بيان تعظيم حرمت و شرط آداب عبوديت .