تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
در معنى اين آيت ، رشده ما كاشف به روحه قبل ابداعها قالبه ، من تجلى الحقيقة . ابراهيم خليل هنوز در كتم عدم بود كه خياط لطف صدرهء توحيد وى دوخته بود ، هنوز قدم در دائره وجود ننهاده بود كه پيلور فضل شربت نوشاگين وى آميخته بود ، لا جرم چون در وجود آمد هم در بدايت نشو او آفتاب خلّت تابيدن گرفت ينابيع علوم و حكم در صحن سينهء او گشادند ، نور هدايت در حال صبى تحفهء نقطهء وى گردانيدند ، كمر كرامت بر ميان او بستند او را به محلى رسانيدند كه مقدّسان ملأ اعلى انامل تعجب در دهن حيرت گرفتند گفتند : الهنا جانهاى ما در غرقابست از آن الطاف كرم و انواع تخصيص كه از جناب جبروت روى بخليل نهاده ، تا از درگاه عزّت ذى الجلال ندا آمد كه : اى ملأ اعلى اگر ما آن آتش كه در كانون جان خليل نهان كرده‌ايم بصحرا آريم از شرر آن كونين و عالمين بسوزيم ، آن مهجور درگاه عزّت نمرود خاكسار خواست كه ملك خلّت خليل بر هم شكند و سپاه عصمت وى را منهزم كند ، آتشى افروخت كه تا خليل را بسوزد و جز جان و دل خود را در آن آتش كباب نكرد ، و جز قاعدهء دولت خويش خراب نكرد ، آن ساعت كه خليل را به آتش انداختند و آتش برو بستان گشت او در ميان آن رياض و انوار و ازهار تكيه زده و نظارهء صنع الهى ميكرد كه دخترى از آن نمرود بر بام كوشك آمد اطلاع بگيرد خليل را ديد بر آن هيأت در آن تنعم آسوده نشسته ، روى سوى آسمان كرده گفت يا إله الخيل ما الطفك بخليلك كن بى لطيفا . اى خداى خليل در خليل خود نظر لطف كرده‌اى بلطف خود نواخت بر وى نهاده‌اى يك نظر لطف نيز در كار من بيچاره كن و نعمت خود بر من تمام كن ، آن مخدّره را بر ديدار خليل وقت خوش گشت درد عشق دين ناگاه سر از نقطهء جان وى بر زد ، در خاك حسرت مىغلتيد و با وقت خويش ترنّمى مىكرد ، هرگز كسى از حواشى آن سراى آواز آن مخدّره نشنيده بود خدم و حواشى دويدند و نمرود را خبر كردند گفتند : ايها الملك جنّت الحرّة . اى ملك
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 272 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )