و بتان را بشكنم ، ضعيفان و واپس ماندگان مردمان آن سخن از وى بشنيدند ، و گفتهاند كه يك مرد بشنيد و بر ديگران آشكار كرد پس چون ايشان بعيد خويش رفتند ، ابراهيم از آنجا باز گشت و در بتخانه رفت ، بهويى عظيم بود ، در آن بهو هفتاد و دو صنم بر افراشته بودند . بعضى زرين بعضى سيمين ، بعضى از آهن ، بعضى از شبه و ارزيز ، و بعضى از چوب و سنگ ، و برابر بهو صنمى عظيم افراشته بودند مهينهء ايشان ، صنمى زرين بجواهر مرصع كرده ، و در دو چشم وى دو ياقوت روشن نشانده ، و در پيش آن بتان طعامهاى الوان نهاده ، يعنى تا آن بتان در آن طعامها بركت افزايند و مشركان چون از عيد گاه باز آيند بخورند ، ابراهيم چون آن ديد بر طريق استهزاء بتان را گفت :
أَ لا تَأْكُلُونَ
. نمىخوريد ازين طعامها كه پيش شما نهادهاند ؟ بتان جواب نميدادند از آن كه جماد بودند . ابراهيم گفت هم بر طريق استهزاء :
ما لَكُمْ لا تَنْطِقُونَ
. چه بوده است شما را كه سخن نمىگوئيد و مرا جواب نمىدهيد ؟ آن گه تبر درنهاد و همه را خرد كرد ، چنان كه ربّ العزّه گفت :
«
فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً »
ايشان را ريزه ريزه كرد ، جذاذ بكسر جيم قراءت كسايى است يعنى كسرا و قطعا ، جمع جذيذ ، و هو الهشيم مثل خفيف و خفاف ، و ثقيل و ثقال و طويل و طوال . باقى قرّاء جذاذا بضم جيم خوانند ، مثل الحطام و الرّقات و معناه المجذوذ ، اى - المقطوع . «
إِلَّا كَبِيراً لَهُمْ »
اى - للكفّار ، و قيل للاصنام ، فانّه لم يكسره . همه را بشكست و بر آن نكال كرد ، مگر آن بت مهينهء ايشان كه در جثه و صورت مهينه بود ، از روى تعظيم و عبادت ايشان كه آن مهينه را نشكست و تبر بر دست وى بست ، و بقول بعضى از گردن وى در آويخت ، «
لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ »
يعنى - لعلّهم اذا راوا ما باصنامهم من العجز و الهو ان يرجعون الى ابراهيم بالاقرار له و بالتوبة . و قيل يرجعون الى اللَّه بالايمان و الاقرار بوحدانيته .
پس آن قوم چون از عيد خويش باز گشتند و در بتخانه شدند و بتان را بدان صفت ديدند گفتند : «
مَنْ فَعَلَ هذا بِآلِهَتِنا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِينَ »
اى - لمن المجرمين . كه