تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
وى نموديم ، امّا ديدهء سرّ وى از ديدن حقايق آن بدوختيم تا بما راه نبرد ، و گرد در ما نگردد ، كه او شايسته بارگاه ما و سزاى حضرت ما نيست ، ما آن كنيم كه خود خواهيم ، آنچه مراد مشيّت ماست مىدانيم ، و برضا و سخط كس ننگريم ، هر كرا خواهيم ، بهر چه خواهيم قهر كنيم ، و كس را باسرار الهيّت خويش راه ندهيم . فرمان آمد كه اى خليل تو نمرود را دعوت كن ! اى موسى تو فرعون را دعوت كن ! اى محمّد ( ص ) تو صناديد قريش را دعوت كن ! شما همى خوانيد و آيات معجزات مىنمائيد ، من آن را هدايت دهم كه خود خواهم ، اى نمرود لعين ! اى مردود شقى كه دعوى خدايى ميكنى ، اينك پشه‌اى فرستادم تا سزاى تو در كنار تو نهد . اى فرعون طاغى باغى خويشتن بين ! كه نعرهء
« أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى »
مىزنى ! اينك پاره‌اى چوب از حضرت خود بدست موسى فرستاديم ، تا قدر تو پيش تو نهد ، اى صناديد قريش ! و اى سروران كفر ! كه قصد حبيب ما كرده‌ايد و او را از وطن خود بتاخته‌ايد و بانديشه هلاك او از پى وى آمده‌ايد ، و دوست ما با صدّيق در آن غار غيرت رفته ، ما عنكبوت ضعيف را از غيب بشحنگى وى فرستاديم ، تا دست دعاوى شما را فروبندد و سياست قهر ربّانى بر سر شما براند ، آرى در راه ما گاه عنكبوتى مبارزى كند ، گاه پشه‌اى سپاه سالارى كند ، گاه عصائى در صحرايى اژدهايى كند ، گاه آبى فرمان بردارى كند ، گاه آتشى مونسى كند ، گاه درختى سبز مشعله دارى كند ، موسى فرعون را دعوت كرد ، عصاويد بيضا در وى اثر نكرد ، كه ناخواسته و نابايسته بود ، باز سحره فرعون مست جادويى گشته و بعزّت فرعون سوگند ياد كرده بامداد همى گفتند : بعرت فرعون
« إِنَّا لَنَحْنُ الْغالِبُونَ »
و نماز ديگر مىگفتند : «
إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنا »
. و گفته‌اند سحرهء فرعون با آنكه در عين كفر بودند ، با خبث جنابت نيز بودند ، زيرا كه سحر جايگير نيفتد تا ساحر جنب نبود ، امّا چون باد دولت از مهب لطف و كرامت بوزيد نه سحر گذاشت نه ساحرى ، نه كفر ماند نه كافرى ، بامداد در جنابت كفر و انكار ، شبانگاه بر جنيبت ايمان