«
قالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَكَ »
گفت بيازموديم و در فتنه افكنديم [ و بر تباهى داشتيم ] قوم ترا ، «
مِنْ بَعْدِكَ »
از پس [ بيرون آمدن ] تو ، [ از ميان ايشان ] «
وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِيُّ »
( 85 ) و بى راه كرد سامرى ايشان را .
«
فَرَجَعَ مُوسى إِلى قَوْمِهِ »
بازگشت موسى بقوم خويش «
غَضْبانَ أَسِفاً »
خشمگين [ سخت تيز ] و غمگين . «
قالَ يا قَوْمِ »
گفت اى قوم ! «
أَ لَمْ يَعِدْكُمْ رَبُّكُمْ وَعْداً حَسَناً »
نه وعده داد شما را خداوند شما وعدهء نيكو ؟ «
أَ فَطالَ عَلَيْكُمُ الْعَهْدُ »
دراز گشت بر شما درنگ آن وعده [ و چنين دير شد درنگ ناديدن من ] «
أَمْ أَرَدْتُمْ أَنْ يَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّكُمْ »
يا خود خواستيد كه بر شما فرود آيد خشمى از خداوند شما ؟ «
فَأَخْلَفْتُمْ مَوْعِدِي »
( 86 ) ، كه خلاف كرديد وعده من ؟
«
قالُوا ما أَخْلَفْنا مَوْعِدَكَ بِمَلْكِنا »
گفتند خلاف نكرديم وعده تو بتوان خويش ، «
وَ لكِنَّا حُمِّلْنا أَوْزاراً »
لكن ما بارى داشتيم [ آنچه بر ما نهاده بودند ] «
مِنْ زِينَةِ الْقَوْمِ »
لختى بار از آرايش قوم ، [ فرعون ] «
فَقَذَفْناها »
در آتش انداختيم آن را ، [ گداز را ] «
فَكَذلِكَ أَلْقَى السَّامِرِيُّ »
( 87 ) همچنين سامرى در افكند ، [ آن خاك كه از پى اسب جبرئيل گرفته بود در راه دريا ]
«
فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا »
، و ايشان را از آن [ زر ] گوسالهاى بيرون آورد ، «
جَسَداً لَهُ خُوارٌ »
كالبدى [ زرين ] آن را بانگى گاو ، «
فَقالُوا هذا إِلهُكُمْ وَ إِلهُ مُوسى »
گفتند اين [ گوساله ] خداى شماست و خداى موسى ، «
فَنَسِيَ »
( 88 ) [ و موسى راه به او فرو گذاشت ] و ندانست .
«
أَ فَلا يَرَوْنَ »
نمىبينند ؟ «
أَلَّا يَرْجِعُ إِلَيْهِمْ قَوْلًا »
كه [ آن گوساله ] هيچ سخن ايشان پاسخ نكند ، «
وَ لا يَمْلِكُ لَهُمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً »
( 89 ) و ايشان را نه گزند تواند و نه سود رساند .
«
وَ لَقَدْ قالَ لَهُمْ هارُونُ »
و گفته بود ايشان را هارون «
مِنْ قَبْلُ »
پيش ، [ از آمدن موسى ] «
يا قَوْمِ إِنَّما فُتِنْتُمْ بِهِ »
اى قوم اين آنست كه شما را به اين بيازمودند [ و در تباهى افكندند و بر گمراهى داشتند ] ، «
وَ إِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمنُ »
و خداوند شما رحمن است