مباش ، «
قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّي عُذْراً ( 76 ) »
در برينش « 1 » خويش از من بعذر خويش رسيدى بنزديك من « 2 » .
«
فَانْطَلَقا »
رفتند هر دو ، «
حَتَّى إِذا أَتَيا أَهْلَ قَرْيَةٍ »
تا آن گه كه بشهرى رسيدند ، «
اسْتَطْعَما أَهْلَها »
از مردمان آن خوردنى خواستند ، «
فَأَبَوْا أَنْ يُضَيِّفُوهُما »
باز نشستند كه ايشان را مهمان داشتندى ، «
فَوَجَدا فِيها جِداراً »
در آن شهر ديوارى يافتند ، «
يُرِيدُ أَنْ يَنْقَضَّ »
مىخواست كه بيفتد از بيخ ، «
فَأَقامَهُ »
خضر دست به آن باز نهاد و با جاى برد ، «
قالَ لَوْ شِئْتَ »
موسى گفت اگر تو خواستى ، «
لَاتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْراً ( 77 ) »
برين راست كردن ديوار از ايشان مزدى خواستى .
«
قالَ هذا فِراقُ بَيْنِي وَ بَيْنِكَ »
خضر گفت اينست وقت فراق ميان من و تو ، «
سَأُنَبِّئُكَ »
پس اكنون خبر كنم ترا ، «
بِتَأْوِيلِ ما لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً ( 78 ) »
بمعنى آنچ تو بر آن شكيبايى نتوانستى كرد .
«
أَمَّا السَّفِينَةُ فَكانَتْ لِمَساكِينَ »
امّا آن كشتى از آن قومى درويشان بود ، «
يَعْمَلُونَ فِي الْبَحْرِ »
كه كار ميكردند در آن و بغلّه « 3 » آن مىزيستند ، «
فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِيبَها »
خواستم كه آن را معيب كنم ، «
وَ كانَ وَراءَهُمْ مَلِكٌ »
[ و در پيش مردمان آن كشتى ] و در راه ايشان پادشاهى بود ، «
يَأْخُذُ كُلَّ سَفِينَةٍ غَصْباً ( 79 ) »
كه هر كشتى كه بى عيب بودى مىبگرفت بناحق .
«
وَ أَمَّا الْغُلامُ »
و امّا آن نوجوان ، «
فَكانَ أَبَواهُ مُؤْمِنَيْنِ »
پدر و مادر وى گرويدگان بودند ، «
فَخَشِينا أَنْ يُرْهِقَهُما »
دانستيم كه اگر آن پسر بماند فرا سر ايشان نشاند ، «
طُغْياناً وَ كُفْراً ( 80 ) »
ناپاكى و ناگرويدگى .
«
فَأَرَدْنا أَنْ يُبْدِلَهُما رَبُّهُما »
خواستيم كه بدل دهد اللَّه تعالى ايشان را از
هامش
( 1 ) - برينش بريدن و برش باشد ( برهان قاطع )
( 2 ) - نسخهء الف : در برينش خويش رسيدى بنزديك من .
( 3 ) - غله دخل و اجرت كرايه .